ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
دیلماج

شاه آبادی تاریخ خونده، قلم جذابی داره و این دو فاکتور، باعث میشه از دل حوادث تاریخی، یه داستان جذاب خلق کنه
داستانی که در عین قصه بودن و جزئیات شکل گرفته از ذهن نویسنده، کلیت واقعی داره
خیلی از آدم‌ها تاریخ‌خون نیستن و حتی از تاریخ فراری‌اند. رمان‌هایی مثل دیلماج، کافه خیابان گوته و حتی خانمِ مسعود بهنود خواننده رو با قصه میبره به عمق تاریخ و یکسری اطلاعات تاریخی بهش میده. چی بهتر از این؟

از اینکه دو ترم، شاگرد شاه‌آبادی بودم و ازشون آموختم، خوشحالم.

کتاب درباره میرزا یوسف‌خان مستوفی مشهور به دیلماج هست و تغییراتی که در زندگیش میکنه. برای من حزب باد بودن این فرد و یک‌روز طرفدار مشروطه بودن اونقدر که بخاطرش زندان میره و بعد فرار میکنه انگلیس و یه روز ضد مشروطه بودن انقدر که دستور میده زبون کسائیکه اسم مشروطه رو میارن ببرن، جالب بود! و سطرهای آخر کتاب که بعد از دوباره روی کار آمدن مشروطه‌خواهان و دار زدن شیخ فضل الله دوست میرزا یوسف بهش میگه باید برای نمایندگی مجلس اماده بشی! مشروطه به ما احتیاج داره!

دلم هوای حرم کرده است میدانی

به نام نامی سر، بسمه‌ تعالی سر
بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر

فقط به تربت اعلات، سجده خواهم کرد
که بنده‌ی تو نخواهد گذاشت، هرجا سر

قسم به معنی لا یمکن الفرار از عشق
که پر شده است جهان، از حسین سرتاسر

نگاه کن به زمین! ما رأیت إلا تن
به آسمان بنگر! ما رأیت إلا سر

سری که گفت: «من از اشتیاق لبریزم
به سرسرای خداوند می‌روم با سر

هر آنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم
مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر.»

همان سری که “یحب الجمال” محوش بود
جمیل بود، جمیلا بدن، جمیلا سر

سری که با خودش آورد بهترین‌ها را
که یک به یک، همه بودن سروران را سر

زهیر گفت: حسینا! بخواه از ما جان
حبیب گفت: حبیبا! بگیر از ما سر

سپس به معرکه عابس، ” أجنّنی”گویان
درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر

بنازم ” أم وهب” را، به پاره تن گفت
برو به معرکه با سر ولی میا با سر

خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید
گذاشت آخر سر، روی پای مولا سر

چنان که یک تن دیگر به آرزوش رسید
به روی چادر زهرا گذاشت سقا، سر

در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد
همان سری است که برده برای لیلا سر

همان که احمد و محمود بود سر تا پا
همان سری که خداوند بود، پا تا سر

پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد
پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر

میان خاک، کلام خدا مقطعه شد
میان خاک؛ الف، لام، میم، طا، ها، سر

حروف اطهر قرآن و نعل تازه‌ی اسب
چه خوب شد که نبوده است بر بدن‌ها سر

تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود
به هرکه هرچه دلش خواست داد، حتی سر

جدا شده است و سر از نیزه‌ها درآورده است
جدا شده است و نیفتاده است از پا سر

صدای آیه کهف الرقیم می‌آید
بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر

بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام
که آفتاب درآورد از کلیسا سر

عقیله، غصه و درد و گلایه را به که گفت؟
به چوب، چوبه محمل، نه با زبان، با سر

دلم هوای حرم کرده است می‌دانی
دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر


دو هفته مونده به اربعین و من هیچ امیدی به رفتن ندارم 🙁

ذهن‌خوانی

آخه چرا اینکار رو انجام میده بدون اینکه سوال بپرسه یا اجازه بگیره؟ اعصابم خرد شده. اصلا رعایت نمیکنه.
_ تا حالا بهش گفتی که نباید چنین کاری کنه؟ گفتی اجازه انجامش رو نداره؟
_ نه نگفتم. خودش نمیفهمه نباید انجام بده؟
_ نه! از کجا باید بدونه و بفهمه؟ باید بهش بگی. باید «حرف» بزنی.
[ به فکر فرو میرود]

چرا اکثر آدم‌ها حرف نمیزنن؟ منظور، توقع‌هایی که از هم داریم، احساسی که به هم داریم، چرا به زبون نمیاریم؟ چرا فکر میکنیم طرف مقابلمون خودش باید متوجه بشه و فکر ما رو بخونه؟
طرف مقابل هرکسی می‌تونه باشه؛ بچه، والدین، خواهر، برادر، همسر، دوست، فامیل، همکار، کارگر، کارفرما و …
کاش بیشتر درباره چیزهایی که تو قلب و ذهنمون هست، با هم «حرف» بزنیم.
این حرف زدن به نظرم هم سوتفاهم‌ها رو از بین میبره هم غیبت و تهمت‌ها رو، هم موجب همدلی و آرامش ذهنی و روحی میشه.

باور کنیم قابلیت «ذهن‌خوانی» از قابلیت‌های بشر نیست

ما درون را بنگریم

پشت چهره‌های خندان و فعال مجازی، چهره‌ای خسته و ناامید خوابیده است

بادمجون سرخ‌کرده

بادمجان رو که می‌خواین سرخ کنید، قبلش یک کم ماست بمالید بهش!
به شدت مقدار روغنی که مصرف میشه، پایین میاد، بدون اینکه تغییری در طعم بادمجون‌ها ایجاد بکنه

  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • پ به جای چ

    از روزی که شنیدم ابراهیم حاتمی‌کیا فیلمی میسازد درباره‌ی شهید چمران، دوست داشتم هرچه زودتر فیلم را ببینم؛ فیلمی درباره‌ی یک ابرمرد. روزِ فروش اینترنتی بلیط‌های جشنواره فجر هم فقط به خاطر “چ” سری دوم فیلم‌ها را خریدیم ولی بعد از تماشای فیلم، فهمیدم آنچه تصور کرده بودم از این فیلم اشتباه بوده است. شاید اشتباه در این بود که فیلم را یک فیلم درباره چمران معرفی کرده‌ بودند نه یک فیلم درباره پاوه! یعنی اگر با این دید و پیش‌زمینه که این یک فیلم در موضوع دفاع‌مقدس و قائله پاوه است و چند روز از درگیریها و جنگ درپاوه و بین کردها را روایت میکند که در آن سه روز شهیدچمران از طرف دولت به پاوه می‌رود، در آخر فیلم ناراضی نمی‌بودم.

    چمران‌ی که در چ روایت شده بود، همه‌ی چمران‌ ذهنِ من که شکل گرفته از کتاب‌هایشان و روایت‌هایی که از ایشان شنیده بودم نبود؛ چمرانِ چ، بیشتر بعد عاطفی و آرام‌ آقامصطفیِ ذهن بود؛ و درست است که به گفته هم‌رزمان شهید، چمران در آن برهه از تاریخ کاملاً چنین شخصیت منعطف و آرامی با چنین عملکردهایی داشته، و  من به عنوان یک تماشاگر توقع نداشتم آقای کارگردان شخصیتِ دیگری بسازد وجعل کند اما گلایه دارم که چرا اولین فیلم‌ از این ابرمرد باید این برهه از زندگی چهل و نه ساله ایشان باشد؟ چرا مقاطع دیگرِ زندگی‌شان روایت دوربین‌های حاتمی‌کیا نشد؟ چرا اسمِ فیلم را می‌گذاریم “چ” ولی بیشتر از اینکه اندازه حرفِ چ از چمران ببینیم و بشناسیم از پاوه میبینیم؟ کاش اسم فیلم را “پ” گذاشته بودند!

    vaadi.ir

    اگر این روزها برای دیدن “چ” به سینما می‌روید با دیدِ تماشایِ یک فیلمِ خوش‌ساختِ دفاع‌مقدس‌ی بروید نه یک فیلم درباره شهیدچمران.

    پ.ن: شنیده‌ام جلیل سامان مشغول نگارش سریالیست درباره شهیدچمران؛ مشتاقانه منتظر ساخت و تماشای این سریال هستم.

    ۳۷ دیدگاه
    1. یک نفر گفت:

      سلام علیکم
      با توضیحاتی که این مدت درباره فیلمهای جشنواره امسال خواندم (البته علی الخصوص نوشته ها و توضیحات شما) تصمیم گرفتم فقط شیار ۱۴۳ توی سینما ببینم و بقیه فیلم‌هایی که کاندید دیدن کردم بزارم وقتی اومد تو فروشگاه ها خریداری کنم.
      از نوشته ها و توضیحاتتون متشکرم که راهنمای افرادی مثل من بوده که فرصت جشنواره رفتن ندارند 🙂

    2. سید مهدی گفت:

      نقد قشنگی بود البته هنوز فیلم رو ندیدم ولی بگمانم با این نگاه شما بهتر باشه که ببینمش

    3. FдяshaD گفت:

      من دیشبم که از سینما در اومدم، دقیقا همین تیترشما را به همسرم گفتم.
      گفتم باید اسم فیلم را می‌ذاشت پ نه چ
      البته در عین حال به نظرم لزومی نداره وقتی می‌خواهیم درباره کسی فیلم بسازیم، حتما حتما از تولد تا مرگ‌ش را به تصویر بکشیم؛ مثل سریال شهریار یا امثالهم

    4. Batul Kr گفت:

      من نقدها و نظرهای خیلی ها که در جشنواره فیلم را دیده بودند خونده بودم و با همون تصوری که شما میگید رفتم سینما و خیلی هم از فیلم خوشم اومد… حرف شما کاملا درسته… واقعا نمیدونم چرا به ابعاد دیگه زندگیشون نپرداخته بودن؟ منم منتظر دیدن کار آقای سامان هستم. وبلاگ هم دارن ایشون میتونید نوشته هاشون رو دنبال کنید.

    5. Komeil Nm گفت:

      منم ناراضی بودم وقتی از سالن اومدم بیرون… راستیتش زیاد خوشم نیومد

    6. حرف درستی زدین
      اگر کسی چمران رو نشناسه و این فیلم رو ببینه، نمیتونه تصویر کاملی از چمران رو دریافت کنه
      اما از قاءله پاوه چرا..

    7. به قول عباس عبدی بجای چ باید گفت خ
      چون نقش اقای خمینی در این فیلم بیشتر بوده 

    8. mohammad n‏ گفت:

      نظرتون رو کاملا قبول دارم
      و تقریبا همون چیزی که شما راجع به فیلم به ذهنتون رسید
      به ذهن خیلیا فکر کنم رسیده باشه
      اما یه سوال
      و اون هم اینکه به نظرتون چرا اسم فیلم رو کاملا به نام شهید چمران نگذاشتن؟
      و فقط ابتدای فامیلی شهید چمران، شده اسم فیلم؟

    9. zahra sadat گفت:

      دقیقن حرفی ک منم بعد از دیدن “چـ” ب دوستام زدم این بود ک بعنوان فیلم “پـ”، بسیار خوب بود. “چـ”ِی چندانی نداشت.

    10. شیرین گفت:

      سلام.من ۱۸ سالمه و دانشجو ام خانواده ام هم انچنان مذهبی نیستن ولی خودم از وقتی وارد دانشگاه شدم علاقه زیادی به چادر پیدا کرده م ولی میترسم یه روز کنارش بذارم.میشه شما دلیل های خیلی محکمی برام بیارید تا برای هیشه پای چادرم باشم؟یه سوال دیگه هم اینکه من چادر براق رو انتخاب کردم چون هم کمتر پرز میگیره و هم کمتر و دیرتر چروک میشه ولی مثل اینکه دید بقیه به چادر براق بده .میخواستم واقعیت رو از دیدگاه شما بدونم.ممنون از مطالب عاقلانه تون

      • سلام شیرین خانم
        امیدورام که در زندگیت موفق باشی و عاقبت بخیر شی.
        حقیقتش به نظر من حجاب کامل و اسلامی فقط چادر نیست. حجاب کامل میتونه یه مانتو مناسب و غیرتنگ به همراه روسری باشه. روسری‌ای که گلو و زیرگلو رو کاملا پوشونده باشه. حجابی مثل حجاب بعضی زنان لبنانی.
        بعضیها چادر سر میکنند ولی حجاب ندارند! وبعضیها چادر ندارند ولی حجاب کامل دارند. چادرداشتن، ملاکِ داشتن حجاب کامل نیست.
        بهرحال چادر نوع کامل تری از حجاب هست مشروط به اینکه وجنات و رفتار آدم هم مطابق بااون باشه. اگر کسی بخواد حجاب پوشیده تری داشته باشه طبعا چادر به سر می کنه. چادر به صراحت برای پوشش زینتها و زیبائی ها و جلوگیری از جلب نظر نامحرمان هست. چادر براق خوب مایه جلب نظر هست و طبق عرف حساس ما نظر نامحرم رو جلب می کنه. طبعا اگر قصد مااز چادر به سر کردن،‌حجاب کامل باشه و نه فقط یک نوع گرایش به مد و تمایل شخصی، باید از هر چیزی که زینت هامون رو نزد نامحرم به نمایش بگذاره اجتناب کنیم، حالا چه زیبائی های ذاتی باشه، چه لباسی که می پوشیم. عرف مذهبی ما این تلاش رو اصل زیبایی تلقی می کنه. زیبایی درون … و اون رو بر زیبایی بیرونی ارجح می دونه. چون این عفاف و متانت پایه یک زندگی محکم و مستحکم هست.

    11. آقا گفت:

      سلام از این خانه پدری هم بنویسید ببینیم چی میگید و میگند؟

    12. هلال گفت:

      سلام
      همین مقدار بگم که این فیلم از خیانت های بزرگ به اسلام عزیز و ایران است هم

      سو با فیلم سنگسار ثریا.

      و از این که برایشان هدایت بخواهیم هم گذشته و باید مثل فیلم مارمولک بر سازنده و

      بازیگر و سرمایه گذار و کسی که مجوز داد و شایعت و بایعت و تابعت ….را باید لعنت کرد .

      شک نکنید به هیچ وجه.

    13. هلال گفت:

      سلام خیلی بعید میدونستم سانسور کنید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

    14. پسردریا گفت:

      جمهوری اسلامی و ولایت فقیه چه آورد؟

      «نظام مقدس! و رژیم ستمشاهی!»
      «نظام مقدس!!» چه چیز خاصی نصیب مردم و کشور کرد که شیفتگان نظام با استناد به آنها، آن را «نظام مقدس!!» می نامند و رژیم شاه را به دلیل فقدان آنها، «رژیم ستمشاهی» می نامند؟! و کلاً چرا اینقدر شیفته این نظامند و آن را مثل نویسنده این وبلاگ، «نظام عزیزمان» خطاب می کنند؟ قائدتاً باید تفاوتهای زمین تا آسمانی مثبتی بین این دو رژیم وجود داشته باشد تا از یکی اینچنین بد بگند و از دیگری اینچنین ستایش کنند و سنگش را به سینه بزنند. چه تفاوتهای زمین تا آسمانیِ مثبتی بین این رژیم و رژیم شاه هست که نظام فعلی را مستحق لقب «نظام مقدس» می کند و رژیم سابق را مستحق لقب «رژیم ستمشاهی»؟!
      خواهیم دید که هیچ دلیلی ندارند.

      نظام مقدس و رژیم شاه

      شیفتگان نظام ممکنه در دفاع از رژیم ولایت فقیه بگند که:
      الف)جمهوری اسلامی، اسلام آورد و جامعه رو اسلامی کرد.
      این ادعا می تواند بر دو مبنا باشد:

      ۱-قوانین را مبتنی بر اسلام کرد.
      ۲-مردم را متدین کرد.

      *اگر به استناد به قوانین هست و مبتنی بر شرع بودن آنهاست، که ره بجایی نمی برند. چرا؟ چون قوانین زمان شاه هم مبتنی بر اسلام بودند. در همین جمهوری اسلامی هنوز قوانین مصوبِ حتی زمان رضا شاه نیز استفاده می شود.
      *اگر منظور از اسلامی شدن جامعه، تغییر ظاهر جامعه و اسلامی تر شدن ظاهر آن نسبت به زمان شاه است، که باید گفت این پروسه به مدد اجبار و زور و سلب اختیار و سلب انتخابِ مردم و در یک کلام، بکارگیریِ چماق و تضییع حقوق و آزادی مردم انجام شده و صورت پذیرفته و اثرات سلب اختیار و سلب حق انتخاب از مردم است. مثلا قانون حجاب اجباری که در راس قوانینِ بَزَک کننده ظاهر جامعه است رو در نظر بگیرید. زمان شاه اگر مثلا ۲۰ درصد زنان بی حجاب بودند، اگر در جمهوری اسلامی، حجاب اجباری نبود چه بسا امروز ۸۰ درصد زنان بیحجاب می گشتند.

      همچنین حذف قهرآمیز اماکنی که حضرات، وجودشان را مغایر احکام اسلامی می دانند، مثل کاباره ها و میخانه ها. باز هم چه بسا اگر این اماکن دایر بودند، مشتری آنها امروز ده برابر زمان شاه بود. پس این اجبار و سلب اختیار است که ظاهر جامعه را تا حدودی به میل جمهوری اسلامی بزک کرده است(که در همین بزک کردن هم البته شکست فضاحت باری خورده است. نمونه اش «بدحجابی گسترده» و پوشش کاملاً غربی مردم و استفاده بیش از ۷۰ درصدی مردم از ماهواره و ….) و دلیلی بر اسلامی شدن راستین جامعه نیست.
      قبل از انقلاب مردم از آزادی های فردی برخوردار بودند و فقط از آزادی بیانِ سیاسیِ منتقدانه بی بهره بودند. جمهوری اسلامی با آوردن خدایگانی بنام ولایت فقیه و موجودی بنام «نظام» که آنرا مقدس می نامید(که هر دو را تقدیس کرد و متعاقباً صرفاً ثناگویی از آنها را مجاز دانست و لاغیر)، نه تنها آزادی بیان منتقدانه سیاسی را به مردم نداد بلکه همان آزادی های فردی و اجتماعیِ زمان شاه را نیز از مردم گرفت تا جامعه را به زور و به خیال خویش، به شکل مطلوب خود درآورد.

      در بطن جامعه و زیر این پوست بزک شده چه خبر است؟! جامعه ی امروز از زمان شاه نیز غیر اسلامی تر شده است و دلایل متعددی برای آن وجود دارد؛ از ظاهر جامعه تا باطن آن. اگر تمامی دشمنان اسلام دست به دست هم می دادند، به اندازه جمهوری اسلامی در ضربه زدن به اعتقادات و دین مردم موفق نمی شدند. اصول ماکیاولیستیِ جمهوری اسلامی(که در راه بقای خویش، هر کاری را مجاز می داند و حفظ نظام را اوجب واجبات می داند و مصلحتش را مقدم بر هر چیز دیگر) و پیاده سازیِ اسلامِ سیاسیِ تحمیلی-تکفیری در آن، جمهوری اسلامی را به یکی از دین زدایانِ تاریخ بدل کرده است.
      پس گویا اسلامی شدن جامعه از نظر شیفتگان نظام، یعنی افزایش حجم روضه خوانی و تبلیغات مذهبی صدا و سیما و دین سُرایی با اهداف سیاسی توسط رسانه های حکومت و همایش های پرهزینه و بی فایده و این ستاد و آن ستاد راه انداختن و چندین برابر کردن آنچه که امام زاده می نامندشان و گاها هم خرافه پروری !! اگر اینها منظورشون باشه که حرفیست دیگر!

      ب)ممکن است شیفتگیشان نظام دلیل شیفتگی شان را نسبت به رژیم ولایت فقیه ، کارهای عمرانی و سازندگی و پیشرفتهای نظامی بدانند.
      می گویند جمهوری اسلامی این را ساخت و آنرا ساخت و این کارهای عمرانی را انجام داد. بسیار خب! دستش درد نکنه! ولی پاسخ به این حرف خیلی ساده هست .
      آیا اگر نظام سیاسی دیگری جز جمهوری اسلامی بر سر کار بود، یا همان رژیم شاه، الآن حکمرانی می کرد، می نشست نگاه خودش می کرد؟! رژیم شاهی که کشور را از وضعیت اسفناک قاجار به آن آبادانی رساند. چه بسا بسیار بیشتر از این ساخت و سازها رو انجام می داد و پیشرفت های بیشتری داشتیم… ما سپاسگذار و شکرگزار هر چه داریم و کارهای عمرانی جمهوری اسلامی نیز هستیم ولی این نمی تواند چماقی باشد در دست شیفتگان نظام علیه نظام سابق یا وسیله ای جهت برتری دادن این رژیم به رژیم سابق یا هر نظام سیاسی دیگری که ممکن بود هم اینک به جای حکومت فعلی، حاکم باشد! چون عمران و آبادانی، نمی تواند صرفاً منحصر به رژیم شاه یا جمهوری اسلامی یا هر نظام سیاسی دیگری باشد.

      پس این حربه ی شیفتگان رژیم نیز کارگر نیست.
      پس این رژیم چه آورده که عده ای اندک را شیفته خویش کرده. عده ای اندک که البته بدلیل داشتن انواع تریبون ها از جمله صدا و سیمای حکومتی، مدام در حال ثناگوییِ یکطرفه از رژیمند و صدایشان به دلیل در اختیار داشتن رسانه های یکطرفه، بلند است.

      • حرفهای بی حساب و کتاب و دلبخواهی زیاد مرقوم فرموده اید شاید دلتان بخواهد عناد و کینه بورزید و برتری ها را نادیده بگیرید و اشکالات را بزرگ کنید … اما خوب این شمائید و این محدوده ای که برای خودتان ایجاد کرده اید و در آن پیله می دوزید.

        اما من از شما یک سوال دارم … جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه اصولا بر مبنای (استقلال و آزادی و مردم و اسلام) درست شد، و درست همینها را هم در اختیار قرار داد.

        شاید شما الفبای اسلام را در عوامل ظاهری مثل «حجاب» بدانید. البته بر شما حرجی نیست، جامعۀ عوام مذهبی ما هم سواد دینی‌شان در همین حد هست و چون منتقدها هم در سطح و اندازۀ شما بوده اند، سطح تفکر در همین قدر باقی می‌ماند و ارتقا نمی‌یابد.

        اما چیزی که باعث شد در تندباد عقاید مختلف لیبرالیستی و کمونیستی و مارکسیستی و سوسیالیستی که به شکل جدی بعنوان گزینه‌های تغییر در قبل از انقلاب اسلامی مطرح بودند، از این میان اسلام در این کشور پیروز شود و انقلابی مستحکم در تاریخ آن ثبت کند … «حجاب» یا دیگر موارد جزئی که شما فهرست کرده اید نبود…، حجاب و فساد و کاباره هم بود … اما اگر به سخنرانی‌ها و کتب رهبران انقلاب اسلامی توجه کنید، خواهید یافت که سطح تغییر خیلی بالاتر از این‌ است.

        چیزی که باعث شد اسلام و فکر اسلامی پیش رود، منطق بیان و کلام اسلام یعنی «توحید» بود. که اتفاقا «توحید» ریشه در تاریخ چندین هزار سالۀ ایران دارد و قبل از اسلام نیز مطرح بوده است. در دورۀ پهلوی چیزی که زیر پا گذاشته بود «توحید» بود … کلمه التوحید و توحید الکلمه … باعث شد تا انقلاب اسلامی ایران علیه طواغیت داخل و خارج پیروز شود. چیزی که ایران قرنها بود فاقد آن بود. و مهم‌ترین عنصر توحید «آزاد و مستقل» بودن بشر است، استقلال آزادی جمهوری اسلامی، از این نقطه شروع می‌شود. یعنی انسان از هر سلطۀ بشری آزاد است و بندۀ خداست.

        این مهمترین چیزی است که «نظام جمهوری اسلامی» و «ولایت فقیه» برای ایران به ارمغان آورده است… و ایران را «آزاد» و «مستقل» ساخته و از ذلت تبعیت بیگانه و مزدور بیگانه خلاص ساخته است و قیمتی نمی توان برای آن تعیین کرد. آیا شما یا ایده‌های شما قادر بوده چنین عنصر بی‌قیمتی به ایران و ایرانی هبه کند؟

        بله، شما و امثال شما دروغ خواهید بافت که «ولایت فقیه» ما را اجبار و اسیر کرده است ، و دیکتاتوری برقرار کرده است … از این اراجیف زیاد به گوش ما خورده است … اما بطور محرزی اگر بخواهیم از این نوع بافتنی ها داشته باشیم، هیچ کشوری از جمله فرانسه یا آمریکا را مصداق حکومت مردمی تلقی نخواهیم کرد.

    15. خصوصی!
      ممنون از نظراتتون.چشم ایشالله تو قالب بعدی سایت رعایت می کنم.فعلاً فرصت تغییرات ندارم.همین رو هم تقریبا دو هفته است تموم کردم.بعدی رو سعی میکنم خوانا و واضح درست کنم.
      بازم ممنون
      خوشحال میشم بهم سر بزنید
      یا علی

    16. پسردریا گفت:

      آنچه شما گفتید بیشتر کتاب های تحمیلی-زوریِ «نهاد مقام رهبری در انشگاهها» رو به یادمان می اورد. متاسفانه حرف های کلی و شعارگونه بود…
      شما می خواهید حرفی رو نقدی کنید بهتر است، جملات فرد رو بگذارید توی گیومه و بعد بگویید من این حرف شما را رد می کنم با این دلایل!
      من منتظر دلایل شما در «اراجیف» بودن سخنانم به همین روشی که عرض کردم هستم !

      • متن فوق جواب شماست. فقدان آگاهی شما در خصوص بدیهی ترین مبانی حیات بشری، از آزاد زیستن تا با کرامت و استقلال زیستن و تا موحدانه زیستن، باعث شده است که چنین تفسیر دون عوامانه‌ای از انقلاب اسلامی داشته باشید … که به این هم در متن پیشین اشاره شد.

        ما بیشتر منتظر جواب شما هستیم تا کری خواندن های مضحکی که بر اساس هیچ و پوچ و دروغ و تکرار دروغ های گبلزی برای ادعاهای بی مبنای خود خواسته اید. شاید شما بخواهید تا ابد ببافید … در حالی که هیچ تعهدی به راستگوئی و صحت آنچه که ادعا می کنید هم ندارید …

        • پسردریا گفت:

          منم عرض کردم که آنچه شما گفتید پاسخ و ردیّه ای بر سخنان من نبود.
          صرف پاسخ دادن مهم نیست، بلکه مضمونِ پاسخ است که مهم است و باید قانع کننده باشد، نه شعار و گزاف. مثلاً احمدی نژاد هم به حرفهای دیگران پاسخ می گفت. مثلاً زمانیکه در نیویورک از جمهوری اسلامی و عدم وجود آزادی در آن، انتقاداتی می شد، پاسخ می داد: «در ایران آزادی بیانِ مطلق وجود دارد!!»

          درست مثل شما که مثلاً در آن کامنتتان گفته ای : «جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه اصولا بر مبنای (استقلال و آزادی و مردم و اسلام) درست شد، و درست همینها را هم در اختیار قرار داد. »
          بقیه کامنتت هم دقیقاً حکایتش مثل همین جمله ات است! از این روست که می گم شما چیزی در رد حرف های من ننوشتید، جز شعار…

          من اثبات کردم که:
          ۱- دلیلی برای شیفتگی به جمهوری اسلامی و «نظام مقدس» نامیدنش و اینهمه سنگش را به سینه زدن وجود ندارد!(آنچنان که شماها اینگونه اید). چون هیچ کار خاصی نکرده و ویژگی خاصی ندارد که چنین شیفتگی ای را بطلبد!
          ۲-اثبات کردم که جمهوری اسلامی در اهداف اصلی اش کاملاً شکست خورده! هدف اصلی اش ساختن جامعه ای اسلامی بود که در آن کاملاً با شکست مواجه شده و دچار ورشکستگیِ ایدئولوژیک شده و از درون پوک شده!
          ***
          همانطور که گفتم، دیدندار و اسلامی بودن یک جامعه به روضه ها و مذهب سرایی های صدا و سیما و القاب اسلامی چسباندن به اینجا و آنجا نیست، بلکه به عامل بودن شهروندان آن جامعه به احکام اسلامیست…. که با وجود روضه خوانی های ۳۵ ساله جمهوری اسلامی و بکارگیریِ حجم بالایی از محدودیت و سلب آزادی(با هدف به خیال خود، اسلامی نمودن جامعه)، ایرانِ زیر سیطره آن، یک ده%

    17. پسر دریا گفت:

      کامنت دو

      ایرانِ زیر سیطره آن، یک دهم ترکیه سکولار هم اسلامی نیست….

      چند درصد نماز می گذارند؟ چند درصد به سایر احکام عمل می کنند؟
      رهبر نظام در مورد موسیقی چنان احکام عجیبی داره! در مورد ماهواره فتوای عدم استفاده داده، اما هنوز آهنگ فلان خواننده لس آنجلسی بیرون نیامده، جوانان اون رو در گوشی هاشون دارند و ۷۰ درصد مردم در بی اعتنایی ای آشکار که معنای سیاسی پر رنگی دارد، از ماهواره استفاده می کنند…
      جوانان، ۵ دقیقه از سخنان رهبر نظام رو گوش نمی دند اما بارها آهنگ های خوانندگان لس آنجلسی رو گوش می دند….

      نه تنها این ورشکستگی و شکست در اهداف، در ظاهر جامعه، که در باطن آن نیز مشهود است. اشاراتی کردم در مورد حجاب و ظاهر مردم و هفتمین مصرف کننده مواد آرایشی و سبک زندگی غربی مردم که مقامات مدام فحششان می دهند ….

      اخیراً یکی از معاونین وزارت ورزش و جوانان گفته که رابطه جنسی دختران و پسران(قبل از ازدواج)، ۳ برابر شده…. چند سال پیش، سازمان ملی جوانان از دوستی ۵۵ درصدیِ بین دختران و پسران گفت و از انجامیدنِ یک پنجم این عدد به رابطه جنسی…

    18. یک دنیا ممنون.من از طرفدارهای پروپا قرص سایتتون هستم.دائما سر میزنم و از مطالب جدیدتون استفاده می کنم.خیلی خیلی ممنون