می‌خوانمت

وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، آنان که از عبادت من تکبّر ورزند، به زودی خوار و رسوا به دوزخ درآیند.

سوره مبارکه غافر آیه ۶۰ (بیشتر…)

مجموعه شعر کودکان کربلا

واقعه عاشورا و حادثه کربلا، در زندگی ما آنقدر بزرگ و با اهمیت است که از سن کودکی آن را برای فرزندان تعریف می‌کنیم و سعی می‌کنیم کودکان با همان نگاه کودکانه با این واقعه آشنا شوند.

انیمیشن و کتاب‌های زیادی برای آشنایی کودک با حادثه کربلا ساخته و منتشر شده است. “مجموعه شعر کودکان کربلا” یکی از تلاش‌های خوب در این زمینه است که برای آشنایی کودکان زیر هفت سال با حادثه کربلا مناسب است. مجموعه‌ای ده جلدی که با زبان شعر کودکانه، سعی در معرفی کودکان حاضر در حادثه کربلا و حوادثی که با آن روبرو بوده‌اند دارد.

اشعار کتاب بسیار روان و کودکانه سروده شده‌اند وکلمات سنگینی که ممکن است کودک معنی آنها را نداند در ابیات استفاده نشده است. شاعر سعی کرده در عین تعریف کردن ماجراهای پیش آمده برای کودکان در کربلا، موضوع را خیلی خشن و اذیت‌کننده برای روح کودک ترسیم نکند و با آوردن واژگان کودکانه و لطیف، ذهن کودک را با خود همراه کند. مثلا واژه خون در تمامی سروده‌های کتاب به روئیدن گل سرخ بر روی لباس تشبیه شده است. شاید برای کودک در وهله اول این سوال پیش آید که “مگه رو لباس گل درمیاد؟” در اینجا وظیفه خواننده کتاب است که منظور شاعر را با توجه به روحیه کودک برایش ترسیم و تعریف کند.

حضرت علی اصغر، حضرت رقیه، طفلان مسلم، عبدالله بن الحسن، قاسم ابن الحسن و امام باقر کودکانی هستند که در هر جلد از کتاب، داستان زندگی یکی از آنها و حضورشان در حادثه کربلا شرح داده شده است. قصه مشک، خیمه‌ها، فرات و ذوالجناح هم چهار جلد از این مجموعه را تشکیل می‌دهد که با استفاده از آرایه جان‎‌بخشی به اشیا، حوادثی که در کربلا بر کودکان گذشته است را شرح می‌دهد.

نقاشی و تصویرگری‌های این مجموعه به کودکانه و صمیمی‌تر کردن کتاب و اشعار با کودکان، کمک زیادی می‌کند. تصاویر درشت و با رنگ‌های شاد و تنوع رنگی بالا کشیده شده‌اند. حتی تصاویری که مربوط به صحنه‌های شهادت است، بخاطر استفاده از رنگ‌های مختلف و کاراکترهایی مثل گل لاله و فرشتگان در عین آشنایی کودک با واقعه عاشورا، آن را حادثه‌ای تماما تلخ و شکست‌خورده در ذهن کودک خردسال ترسیم نمی‌کند.

رسالت این مجموعه، آشنایی حداقلی کودکان زیر هفت سال با حادثه عاشورا و ایجاد حس هم‌ذات‌پنداری کودک با کودکان حاضر در آن واقعه است. با بزرگتر شدن فرزندتان و خواندن کتاب‌های مناسب سنش درباره عاشورا، او را بیشتر با این حادثه بزرگ تاریخ آشنا کنید.

این مطلب در تاریخ ۱۲ شهریور ۹۶ در روزنامه همشهری به چاپ رسیده است.

مجموعه ده جلدی
شاعر: محمد کامرانی اقدام
تصویرگر: حکیمه شریفی. رباب قاسمی
ناشر: حدیث نینوا

روز ناگزیر

این روز ها که می گذرد،
هر روز احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند

احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می‌زند

آهنگ آشنای صدای او
مثل عبور نور
مثل عبور نوروز
مثل صدای آمدن روز است

آن روز ناگزیر که می آید
روزی که عابران خمیده
یک لحظه وقت داشته باشند
تا سر بلند باشند
و آفتاب را
در آسمان ببینند

روزی که این قطار قدیمی
در بستر موازی تکرار
یک لحظه بی بهانه توقف کند
تا
چشم‌های خسته خواب آلود
از پشت پنجره
تصویر ابرها را در قاب
و طرح واژگونه جنگل را
در آب بنگرند

آن روز
پرواز دست های صمیمی
در جستجوی دوست
آغاز می شود

روزی که روز تازه پرواز
روزی که نامه ها همه باز است

روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را
امضا کنیم
و مثل نامه ای بفرستیم
صندوق های پستی
آن روز آشیان کبوترهاست

روزی که دست خواهش، کوتاه
روزی که التماس گناه است
و فطرت خدا
در زیر پای رهگذران پیاده رو
بر روی روزنامه نخوابد
و خواب نان تازه نبیند

روزی که روی درها
با خط ساده ای بنویسند:« تنها ورود گردن کج، ممنوع!»

و زانوان خسته مغرور
جز پیش پای عشق
با خاک آشنا نشود

و قصه های واقعی امروز
خواب و خیال باشند
و مثل قصه های قدیمی
پایان خوب داشته باشند

روز وفور لبخند
لبخند بی دریغ
لبخند بی مضایقه چشمها

آن روز
بی چشمداشت بودن لبخند
قانون مهربانی است

روزی که شاعران
ناچار نیستند
در حجره های تنگ قوافی
لبخند خویش را بفروشند

روزی که روی قیمت احساس
مثل لباس
صحبت نمی کنند

پروانه های خشک شده، آن روز 
از لای برگ های کتاب شعر
پرواز می کنند

و خواب در دهان مسلسل ها
خمیازه می کشد

و کفش های کهنه سربازی
در کنج موزه های قدیمی
با تار عنکبوت گره می خورند

روزی که توپ ها
در دست کودکان
از باد پر شوند

روزی که سبز، زرد نباشد

گل ها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشد
بشکفند

دل ها اجازه داشته باشند
هر جا نیاز داشته باشند
بشکنند

آیینه حق نداشته باشد
با چشم ها دروغ بگوید

دیوار حق نداشته باشد
بی پنجره بروید

آن روز
دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
تنها
پرچینی از خیال
در دوردست حاشیه باغ می کشند
که می توان به سادگی از روی آن پرید

روز طلوع خورشید
از جیب کودکان دبستانی

روزی که باغ سبز الفبا
روزی که مشق آب، عمومی است

دریا و آفتاب
در انحصار چشم کسی نیست

روزی که آسمان
در حسرت ستاره نباشد

روزی که آرزوی چنین روزی
محتاج استعاره نباشد

ای روزهای خوب که در راهید!
ای جاده های گمشده در مه!
ای روزهای سخت ادامه!
از پشت لحظه ها به در آیید!

ای روز آفتابی
ای مثل چشم های خدا آبی!
ای روز آمدن!
ای مثل روز، آمدنت روشن!

این روزها که می گذرد، هر روز
در انتظار آمدنت هستم!
اما  با من بگو که آیا ، من نیز
  در روزگار آمدنت هستم؟

 

زنده یاد قیصر امین پور

آنجا که نام کوچک تو …

اسمش که می‌آید، شعرهای خاطره‌انگیز و خاطره‌سازش برای ما دهه شصتی‌ها تداعی میشود.
از “این روزها که میگذرد، هر روز احساس می‌کنم که کسی در باد فریاد میزند” ش که با برنامه نیمرخ برایمان خاطره شد تا “قطار می‌رود تو میروی، تمام ایستگاه میرود” حتی “موجیم و وصل ما، از خود بریدن است” …
من اما تا نام قیصر را می‌شنوم یاد “قاف” می‌افتم؛ شعری دو جمله‌ای که روزهای نوجوانی‌ام را به خود مشغول کرد. آنقدر این شعر برایم خاطره‌انگیز و دوست داشتنی است که امسال برای دانش‌آموزان هشتم‌م، همان هفته اول مهر، خواندمش و گذاشتم مثل نوجوانی خودم در شعر غرق شوند …
“و قاف
حرف آخر عشق است
آنجا که نام کوچک من، آغاز می‌شود”

امروز دهمین سالگرد فوت فوت قیصر امین‌پور است؛ برای شادی روحش، فاتحه‌ای بخوانیم

همیشه خودمان باید بخواهیم!

نباید تصور کرد که با پیشرفت مدنیت، مقام زن هم بتدریج بالا رفته است؛ حقیقت امر این است که (در طول تاریخ) زیادتر بودن حس همکاری زن، در تغییر وضع اجتماعی او بیشتر موثر بوده تا تربیت فرهنگی مردان!

تاریخ تمدن، جلد اول

ویل دورانت

صفحه ۴۲

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • هزار بادبادک تابانِ افغان

    خالد حسینی خرداد ماه کتاب جدیدی منتشر کرد با نامِ  And the Mountains Echoed که موضوع‌ش مانند دو کتاب قبلی حسینی، درباره‌ی افغانستان و زندگی آدم‌های آن است؛ چند مترجم و انتشارات در ایران نیز آن را ترجمه و منتشر کردند و با نام‌های “و کوهستان ها طنین انداز شدند”، ” و کوه طنین انداخت” منتشر شده‌است.

    هنوز موفق به خرید کتاب نشده ام و البته ترجیح می‌دهم چند ماه از انتشار آن بگذرد تا بهترین ترجمه مشخص شود و اشکالات اولیه، که قطعا بخاطر کورس گرفتن برای سریعتر منتشر کردن بین مترجم‌ها و ناشرها وجود دارد، گرفته شود و بعد کتاب را بخرم و بخوانم.

    هزار خورشید تابان(هزار خورشیدرو*) را چند سال قبل خواندم، جزئیات‌ش یادم نیست و در این حد بخاطر دارم که درباره‌ی زنان افغانستان بود و سرگذشت دخترانی به اسم مریم و لیلا و بیان سختی‌ها و زجرهایی که زنان افغانی در زمان حضور طالبان در کشورشان می‌کشند.

    کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

    کتاب من چاپ انتشارات مروارید است

    ننه گفت: «این را بدان، همیشه آویزه‌ی گوشت باشد دخترم: انگشت اتهام مردها، درست مثل عقربه‌ی قطب‌نما که در همه حال رو به شمال می‌ایستد، همیشه رو به زن‌ها نشانه می‌رود. همیشه این یادت باشد مریم.»      صفحه یازده کتاب

    ولی بادبادک‌باز (کاغذپران‌باز**) را از نمایشگاه کتاب امسال خریدم و یک ماه پیش خواندم‌ و فیلم‌ش را دیدم؛ فیلم البته جزو آن‌دسته فیلم‌های اقتباسی از کتاب قرار می‌گرفت که اصلاً نتوانسته بود مانند کتاب‌ش موفق باشد و کسی را که کتاب را قبلاً خوانده، راضی کند از دیدنِ به تصویر کشیده شدنِ سطرهای خوانده شده.

    بادبادک‌باز داستان دوستی‌ها بود؛ دوستی‌ ناب و بی‌ریا و بی‌خواسته‌ی حسنِ هزاره‌ای در مقابل امیرِ امیرزاده. داستانِ انسان‌ها و رفتارهایشان. داستان هزاره‌ها و پشتون‌های افغانی؛ با قلم روان و ساده‌ی حسینی.

    خالد حسینی، یک افغانی‌الاصلِ ساکن آمریکاست که از سال ۱۹۷۶ (یعنی سه سال قبل از حمله روس‌ها به افغانستان) زادگاه‌ش را ترک کرده و در دوران حکومت طالبان در افغانستان ساکن این کشور نبوده ولی در کتاب‌هایش به خوبی توانسته ظلم و خشونت‌ی که طالبان به مردم روا می‌کردند را به تصویر بکشد و فقط کسائی که آن سالها در افغانستان حضور داشتند می‌توانند بگویند چه قدر از کتاب حقیقت بود و چقدر داستان‌سرائی.

    حسینی در هیچ‌کدام از کتاب‌هایش درباره‌ی ورود آمریکائی‌ها به افغانستان و جنایت‌هایی که آنان در کشورش به بهانه‌ی مقابله با تروریست کردند، ننوشته است و حتی تصویری که از کشور آمریکا برای خواننده بادبادک‌باز می‌سازد، یک ناجی و پناهگاه امن است که میتواند دور از وطن‌ش در آنجا ازدواج کند و آرامش پیدا کند و حتی رسمِ دیرینه‌ی کشورش، مسابقه بادبادک‌بازی، را دوباره در آمریکا پیاده کند.

    کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

    کتاب من، چاپ انتشارات نیلوفر است

    “سالها از این ماجرا می‌گذرد اما زندگی به من آموخته است آنچه درباره‌ی از یاد بردن گذشته‌ها می‌گویند درست نیست. چون گذشته با سماجت راه خود را باز میکند.” صفحه هفت

    “سعی کردم چهره‌ی یخ‌زده‌ی علی را در نظر آورم، چشم‌های بی دغدغه‌اش را ببینم. اما، زمانه چه طماع است، گاهی همه‌ی جزئیات را کش می‌رود.” صفحه ۲۱۵

    من به عنوانِ یک خواننده‌ی هم‌دین و هم‌زبان و هم‌سایه با کتاب‌های خالد حسینی، توقع دارم این نویسنده اگر دردِ کشور و هم‌وطن‌هایش را دارد و برای نشان‌دادن مشکلات و سختی‌های مردم کشورش و ظلم‌هایی که به آنان شده، می‌نویسد تا مردمِ جهان را باخبر کند، از وقایع بعد از حمله آمریکا به افغانستان هم بنویسد و دردِ این دوره از تاریخ کشورش را نیز فریاد بزند.

    *حسینی درمصاحبه‌ای گفته بود اسم این کتاب گرفته شده از بیت‌ی از صائب تبریزی است: حساب مه جبینان لب بامش که می‌داند؟ دو صد خورشیدرو افتاده در هر پای دیوارش

    ** نام کتاب در افغانستان

    پ.ن: قسمت‌هایی از بادبادک‌باز در ترجمه‌ی فارسی حذف شده است. مثل جملات پدر درباره‌ی روحانیون یا جملات معلم درباره‌ی عقاید شیعیان و شهادت …

    بعدنوشت: بازنشر در پایگاه سلمان فارسی، فارس‌نیوز، صبح هنر، جام‌نیوز، +

    ۸ دیدگاه
    1. ذره گفت:

      سلام
      جالب بود…چیز یاد گرفتیم.ممنون

      ما را حتما به معرفی ونقد کتاب هاتون دعوت کنید….

      وما کتاب خوان ها را دوست تر داریم….

    2. سلام

      با مطلب « نگاه یک طلبه به نامحرم » بروز هستم . در این مقاله می خوانید که نگاه طلبه به یک دختر و زن باید چگونه باشد هم از لحاظ نگاه دل و از لحاظ نگاه چشم . نظرات خود را صریح به ما بگویید .
      ==========
      خیلی دوست دارم این کتاب ها را بخوانم … ولی وقتش را ندارم

    3. مگر غیر از اینه که ایالات متحده همواره مامن و پناهگاه انسانهای درمانده بوده چه از نوع تشکیل دهندگان نوینش یعنی اروپایی هایی که از سنت های دهشتناک اروپا خسته و دلزده بودند. از تسخیر همه جانبه جامعه توسط کلیسا و اصحابش از…..و انگاه آمریکا “شد”
      الان هم برای افغانستانیها و ایرانیها و پاکستانیهای خسته و دلزده از طالبانسم شیعی و سنی! یکی به نام…. دیگری به نام …..!
      خط دهنده اجتماعی یکی در کابل “سراج الدین حقانی” و دیگری در تهران! “حسین الله کرم ” ها! و “ده نمکی ها” و “حاج قربون “! و “حاج منصورها” که مثل آب خوردن هنر نمایی میکنند از چشم درآوردن تا جایزه برا کشتن افراد دیگر!
      بله خانوم محترم داستان دلربایی ایلات متحده برای خالد حسینی و امثال او همین فاکتورهای از نظر شما هیچ است!
      کلا ایدئولوژی پدر آدم را در می آورد از هر نوعش.”اسلامیسم تا کمونیسم!”

      • آمریکا غارتگری است که مأمنی در حریم و مرز خود ایجاد کرده و طبیعی است انسان‌هائی که پویش امان و رفاه می کنند (همان چیزی که در کشورهای آنان به واسطۀ آمریکا و غرب از بین رفته ) ، به آمریکا هجرت می کنند. همین جنگهای اخیر خاورمیانه و حمایت و پشتیبانی دو طرفه آمریکا و سعودی و قطر از تروریستها در سوریه و عراق بخوبی چشمان بیدار را به خود جلب می کند و عجیب است که شما درست همان بخش شخصی و التزاما «خودخواهانۀ» موضوع را می بینید که بله آدمها جذب امان آمریکا شدند. اینکه آمریکا در کشورهای دیگر چه نوع جنایاتی به راه انداخته و برای منافع اسرائیل جنایتکار به هر عملی دست زده است ، اصلا نظر شما را جلب نکرده است. و عجیب است با این نگرش شما به “ده نمکی” هائی که امروز در مأمن کشور خود مشغول فیلمسازی و کار فرهنگی هستند، خرده می گیرید و از آمریکائی حمایت می کنید که بر اثر سیاستهای سلطه جویانۀ آن، روزانه صدها نفر به خاک و خون کشیده می شوند و کک شما هم نمی گزد که حامی و پشتیبانی این تروریستها همین جبهۀ آمریکای متحد با سعودی و قطر است.

        و اگر بخواهیم به تاریخ ایالات متحده رجوع کنیم و جنگهای خونین و هولوکاست ده‌ها میلیون سرخپوست صاحب آن سرزمین را … و پس از آن به بردگی کشیدن سیاهان آفریقا را مروری کنیم که طبعا دید ما وضعیت کاملتری پیدا میکند زیرا من با مشاهدۀ موضع آمریکا در سوریه، معتقدم رفتار آمریکا با سرخپوستها هیچ تفاوتی با رفتار آمریکا با مردم خاورمیانه ندارد و چیزی عوض نشده است.

    4. صبح هنر گفت:

      سلام
      مطلب شما با افتخار در پایگاه خبری هنر انقلاب، صبح هنر درج شد.

      صبح هنر
      پایگاه خبری هنر انقلاب
      http://www.sobhehonar.ir

    5. سلام
      یکی دو سال قبل، حقیر هم در پی لذتی که از خواندن کارهای خالد حسینی برده بودم، نقد مجملی بر هزار خورشید تابانش نوشتم؛
      http://www.sarir209.com/archives/2011/09/1000khorshid.php