داستان قرآنم (قسمت دوم)

ادامه‌ی پست داستان قرآنم +

با همین خیال‌ها دلخوش بودم. ولی باز، هروقت کربلا میرفتم، باز هم در بین قفسه‌ها دنبال قرانم بودم. تا نمی‌دانم کدام سال بود که قفسه‌ها یکدست شد و فقط قران‌ و مفاتیح‌های خود حرم در آنها بود. اگر زائری قران یا مفاتیحی گم میکرد یا جا می‌گذاشت، توسط خادم‌ها از قفسه‌ها جمع میشدند. امیدم برای پیدا کردنش، ناامید شد. پیگیر شدم که سرنوشت این قرآن‌های رها شده از میمِ مالکیت چه می‌شود، سرنوشت گم‌شدگان کربلا را نفهمیدم ولی درباره گم‌شدگان نجف شنیدم در غرفه‌‌ای که مرحوم ابوالحسن اصفهانی دفن هستند، جمع‌آوری می‌شوند و زائرها می‌توانند آنها را با خود ببرند! قران‌ها و مفاتیح‌های گم شده در حرم، مانده در حریم قدسی نجف… یعنی قرآن من هم توسط زائری به شهر و کشور دیگری رفته؟ یعنی دست چه کسی است؟ کجاست؟ از روی آن خوانده می‌شود یا لب طاقچه مانده است؟
یکبار به آن غرفه رفتم. کتابچه‌های دعا به فارسی به اردو، قران‌های کوچک بزرگ، مفاتیح‌های بدون شیرازه همه جمع شده بودند کنار هم و زائرها براندازشان می‌کردند برای یادگاری بردن به شهر و دیارشان.
آن وسط‌ها نگاهم افتاد به یک قرآن. رنگ جلدش شبیه قرآنِ گم‌شده‌ام بود؛ سرمه‌ای. اندازه‌اش هم تقریبا همان بود؛ کمی بزرگتر. دور تا دور جلدش رفته بود. برَش داشتم، ورق زدم و بوییدمش. انگار قرآن خودم را یافته بودم. قرآنی که چند سالی در حرم مانده بود. دستان زائرین لمسش کرده بود. چشمانشان سطر سطرش را خوانده بود و حالا در دستان من بود و با من راهی شد به ایران. یکبار دیگر به عراق برگشت. به مشهد رفت. شب‌های قدر بالای سر رفت. شد قرآن همراهم. انگار پیدایش کرده بودم تا جای قرآن گم‌شده‌ام بشود. بماند و همراهی‌ام کند؛ قرآنی که بوی حرم میداد. قرآنی که بوی حرم می‌دهد.

ایلیا

“ایلیا” یک مجوعه‌ی هجده قسمتی است که در ژانر کتاب مصور یا کمیک منتشر شده است. هر جلدی از آن را که می‌خوانم در اکانت گودریدزم چند خطی درباره‌اش می‌نویسم. برای ثبت نظرات هر قسمت در “وادی” نیز آنها را به مرور در این پست قرار می‌دهم.

قسمت اول:
وقتی شروع به خوندن ایلیا کردم، یعنی اردیبهشت هزار و چهارصد و یک، سیزده قسمت از کتاب اومده و ظاهرا پنج جلد دیگه‌اش در راهه انتشاره
درباره قسمت اول: شروع داستان، یک مقدار پرش داشت. روایت‌ها پراکنده بود و مخاطب رو یکدفعه به صحنه بعدی پرت میکرد. شاید اگه انیمیشن میشد، یکمقدار این پرش‌ها میتونست طبیعی دربیاد ولی برای کتاب مصور مخاطب رو اذیت میکرد
مرشد رستوران‌دار منو یاد مرشد چلویی خدابیامرز که معروف بوده به معرفت و مردم‌داری انداخت
تصاویر کتاب جذابن و تو این دوره که نوجوون‌ها به سمت کتاب‌های کمیک کشیده میشند، به نظرم مجموعه‌ی تالیفی خوبی باشه در کل
منتها باید به روحیه بچه‌تون و سن و سالش توجه کنید. ممکنه بعضی بچه‌ها از بعضی تصاویر کتاب اذیت بشند و براشون خشن باشه که این مساله رو خود والدین باید بررسی کنن. از نظر من برای بچه‌های بالای دوزاده سیزده سال تصاویر عادیه مگر بچه‌ای که خیلی حساسه و کلا این مدل کتابها و فیلمها رو ندیده

انتهای قست اول هم خوب تموم شد و مخاطب رو تشویق میکرد به خوندن قسمت دوم

قسمت دوم:

بذارید تا قسمت‌ها بیشتر پیش نرفته یک توضیح کلی درباره موضوع کتاب بنویسم
امیرعلی یه پسرنوجوان ایرانیه که با دو تا مادر و خواهرش زندگی میکنه. زندگی تقریبا ضعیفی دارن. امیرعلی درس میخونه و عصرها در رستوران مرشد کار میکنه. مادر امیرعلی مریضه و احتیاج به دارو داره. امیرعلی برای اینکه بتونه داروهای مادرش رو پیدا کنه دنبال یه داروساز میره و از یه ازمایشگاه عجیب غریب سردرمیاره. تو این ازایشگاه داروهای مختلفی رو روی انسانها ازمایش میکنن. ادمهای معتاد و بدون خانمان. و اونها رو تبدیل به زامبی میکنن
امیرعلی با اونها درگیر میشه و به کما میره و خیلی معجزه اسا نجات پیدا میکنه و تو عالم خواب میبینه که بهش یک نیرویی داده میشه
تو قسمت دوم، متوجه میشه اون چیزی که خواب دیده واقعیت داره و یک نیرو و قدرت عجیب و بزرگی بدست آورده که میتونه باهاش با آدم های بد مبارزه کنه
قسمت دوم بدون هیچ گره و تعلیقی تموم میشه. بریم سراغ قسمت سوم ببینیم چی میشه داستان

یه نکته منفی کتاب برای من شماره نداشتن صفحاتشه

چیزهای کوچک

شؤون صغیره تمر بها أنت دون التفاتِ
تساوی لدیّ حیاتی؛ جمیع حیاتی

حوادث قد لا تثیر اهتمامک، أعمّر منها قصور
و أحیا علیها شهور.
و أغزل منها حکایا کثیره.
و ألف سماء
و ألف جزیره

شؤون صغیره …

چیزهای کوچکی که بدون توجهِ تو می‌گذرد، برای من اندازه‌ی زندگی‌ام است؛ تمام زندگی‌ام.

من از اتفاقاتی که برای تو بی‌اهمیت است کاخ می‌سازم.
ماه‌ها با آنها سر می‌کنم.
داستان‌های بسیاری از آنها می‌بافم.
و هزار آسمان
و هزار جزیره

چیزهای کوچک…

پاراگراف بالا، قسمتی از شعرِ زیبایِ “چیزهای کوچک” سروده “نزار قبانی‌”ه؛ سرچ کنید کل شعر رو بخونید. از اشعارِ زیبای قبانی‌ه به نظرم.

پ‌ن: “کاظم ساهر” خواننده‌ی عراقی هم، این شعر نزار رو خونده.

از نمایشگاه کتاب

اذان ظهر که داده میشد، کم‌کم کارها را جمع می‌کردیم و می‌رفتیم برای نهار و نماز. برای تجدیدوضو، دستشویی سمت غرفه‌های کودک و نوجوان خلوت بود؛ چون درش وسط راه‌پله‌ها بود و کمتر کسی از وجودش خبر داشت.
هر روز آنجا بود؛ هر روز می‌دیدمش. گاهی مشغول نظافت، گاهی نشسته بر صندلی‌ و ناظر رفتن‌و‌آمدن آدم‌های مختلف، و گاهی مشغول غذا خوردن. همان‌جا. بر روی صندلی‌اش نزدیکِ در ورودی. آرام می‌نشست و قاشق قاشق غذایش را می‌خورد. آرام ولی با چشمانی که آرام نبود. غم بود، شرم بود، نگرانی بود، نمی‌دانم.
اگر از آن دسته آدم‌های بادغدغه و مهربان بودم، باید کنارش می‌نشستم و اگر دلش می‌خواست کمی با هم حرف می‌زدیم و از وسط حرف‌هایش می‌فهمیدم چرا ناهار را نمی‌رود بیرون محوطه بخورد؛ اما فقط نگاهش کردم و رد نگاهش و حسی که منتقل میکرد را دریافت کردم. حسی آنقدر عمیق که وادارم کرد از بین آن همه آدم‌هایی که این یازده روز دیدم و از آن همه اتفاقات مرتبط با کتابی که شاهدش بودم، از او بنویسم. از اویی که نمی‌شناسمش و شاید در ظاهر هیچ ارتباطی با کتاب نداشته باشد.

آه آدم‌ها آدم‌ها آدم‌های زندگی‌ام

تفکرات

چند ماه پیش، گمونم ماه مبارک بود، چند تا پروانه کوچیک تو خونه دیدم؛ پروانه‌هایی که از حبوبات یا خشکبار مونده تولید میشن. دلم براشون سوخت و پیف‌پاف نزدم. چندتاشون رو با دستم گرفتم و از پنجره آزاد کردم. ولی حالا بعد چند ماه فهمیدم که همون‌موقع نباید دلم براشون می‌سوخت و باید کناره‌های خونه و کمدها رو پیف‌پاف می‌زدم تا همون‌موقع تخم‌هایی که کرده بودن از بین بره، تا الان که خیلی زیاد شدن و دارن خونه رو فتح می‌کنن، مجبور نباشم با ماده‌ی قوی‌تر به جنگشون برم! “اقتل الموذی قبل ان یوذی”

به این فکر میکنم که تو دنیای انسان‌ها هم، همین معادله پابرجاست؟ آدم‌های اذیت‌کننده و چرت‌وپرت‌گو رو باید بدون دلسوزی، حذف کرد؟

سوپ دال‌عدس

‌حوصله‌ی پختن چیزی برای افطار نداشتم. خوابیدم. یکربع مونده به اذان مغرب بیدار شدم. چای گذاشتم و نون پنیر آماده کردم. ولی دلم یه غذای گرم می‌خواست. گفتم چه کنم؟ یاد #سوپ_دال_عدس افتادم که سریع آماده میشه.
یک فنجون دال عدس رو شستم و با سه فنجون آب گذاشتم رو گاز. شعله رو زیاد کردم تا آب سریع جوش بیاد. یه قاشق رب، کمی پیازداغ و ادویه (نمک، زردچوبه، کاری) بهش اضافه کردم + نصف عصاره مرغ الیت. همین
ده دقیقه که پخت، با گوشت‌کوب برقی، زدمش و کمی بهش جعفری خرد شده اضافه کردم. وقتی اذان رو دادن، یه سوپ داغ و خوشمزه داشتم 😊

اگه شما هم دوست داشتید یکربعه یه سوپ خوشمزه داشته باشید، امتحانش کنید.
اگه خیلی کدبانو هستید و از یکساعت قبل سوپ رو میذارید، می‌تونید سیب‌زمینی و هویج نگینی بهش اضافه کنید. حتی ورمیشل سوپی.

شما سوپ دال عدس خوردید؟ ترکیباتش چی بود؟

  • خرداد ۱۴۰۱
  • اردیبهشت ۱۴۰۱
  • فروردین ۱۴۰۱
  • اسفند ۱۴۰۰
  • بهمن ۱۴۰۰
  • دی ۱۴۰۰
  • آذر ۱۴۰۰
  • آبان ۱۴۰۰
  • مهر ۱۴۰۰
  • شهریور ۱۴۰۰
  • مرداد ۱۴۰۰
  • تیر ۱۴۰۰
  • خرداد ۱۴۰۰
  • اردیبهشت ۱۴۰۰
  • فروردین ۱۴۰۰
  • اسفند ۱۳۹۹
  • بهمن ۱۳۹۹
  • دی ۱۳۹۹
  • آذر ۱۳۹۹
  • آبان ۱۳۹۹
  • مهر ۱۳۹۹
  • شهریور ۱۳۹۹
  • مرداد ۱۳۹۹
  • تیر ۱۳۹۹
  • خرداد ۱۳۹۹
  • اردیبهشت ۱۳۹۹
  • فروردین ۱۳۹۹
  • اسفند ۱۳۹۸
  • مهر ۱۳۹۸
  • شهریور ۱۳۹۸
  • مرداد ۱۳۹۸
  • تیر ۱۳۹۸
  • خرداد ۱۳۹۸
  • اردیبهشت ۱۳۹۸
  • فروردین ۱۳۹۸
  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • افطار و سحر، چی بپزم؟

    یکی از دغدغه‌های اکثر خانم‌ها برای نهارو شام “چی بپزم” هست؛ یک دغدغه‌ی همیشگی و خیلی مشکل 🙂 این دغدغه، در ماه رمضان سخت‌تر و پیچیده‌تر هم میشه مخصوصا این چند سال اخیر که فاصله‌ی بین افطار تا سحر خیلی کوتاهه و”چی بپزم” برای سحر، بغرنج‌تر میشه.

    آقایون هم که هیچ‌وقت برای حلِ این بحران کمک‌ی نمی‌کنند و اکثراً تنها جواب‌شون اینه «هرچی بپزی، خوبه»! :O وهمیشه خود ما خانم‌ها باید دست به کار بشیم؛ برای همین تصمیم گرفتم برای ماه رمضان امسال لیست‌ی بنویسم از غذاهایی که میشه برای سحر و افطار تهیه کرد تا مثلِ ماه رمضان پارسال، که اولین سالِ مستقل شدن و خانمِ خونه شدنم بود، سردرگم نشم.

    با کمک مادرم این لیست را تکمیل کردم و در وبلاگ میذارم برای استفاده بقیه‌ی دوستانم که مثل من، دغدغه‌ی “چی بپزم” را دارند. اگر شما غذای دیگری بلد هستید و می‌شناسید اسمش را بگوئید تا به لیست اضافه بشه.

    آخرین سفره‌ی افطارِ پارسال‌مون

    آخرین سفره‌ی افطارِ پارسال‌مون

    فایل  پی‌دی‌اف جهت دانلود  لیست غذا

    بازنشر در: لینک‌زن


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۲:۴۸ ق.ظ روز ۱۹ تیر ۱۳۹۲ | دیدگاه (۶۵)

    ۶۵ دیدگاه
    1. نام گفت:

      سلام سیده خانم

      کار بجا و قشنگی بود

      و گره گشا

      موفق باشید

    2. بئاتریس گفت:

      سلام.
      طاعات و عبادات قبول. خورشت ماست و کوکوی بادنجان رو چطوری درست می کنین؟ :دی
      به لیست آش ها ، آش گوجه، آش آبغوره، آش ماست و آش دوغ رو می تونید اضافه کنید هرکدومش یه مدل خیلی خوش مزه اند اگه درست و خوب تهیه بشن :دی
      همینطور سوپ شیر/ ساده یا با قارچ
      تو خورشت ها ، خورش (خورشت یا خورش؟ مساله این است! :دی) آلو اسفناج و خورش هویج با گوشت یا با مرغ هم بسیار عالیه.
      میرزای کدو رو هم تازه یاد گرفتم که خوش مزه است…
      اگه خواستین دستور هر کدوم رو بفرمایین تا بگم انشاءلله.
      التماس دعا

      • به‌به سلام بئاتریس خانم
        خوش آمدید اینجا. از شما هم قبول باشه
        چند تا دیگه از دوستام هم خورشت ماست را پرسیدن ازم، چون خودم تا الان درست نکردم و فقط خوردمش، گفتم که دقیقا از مامان میپرسم و میگم بهتون. موادش اینه: مرغ، ماست، زعفرون و ادویه‌جات. این یه خورش هندیه فکر کنم که با برنج میخوریم و با خورش ماست اصفهانی‌ها که یه دسره فرق داره خیلی.
        کوکو بادمجان هم بادمجان‌ها را پوست می گیرید و میپزید، خوب که پخت لهشون می‌کنید و با تخم مرغ قاطی‌شون میکنید و میریزید تو ماهیتابه تا بپزه و خودش را بگیره. به نظر من که زیاد با بادمجان میونه خوبی ندارم! خوشمزه است 🙂
        راستش آش‌هایی که اسم بردی را هیچ‌کدوم را نخوردم و بلدشون هم نیستم.
        سوپ شیر را میتونی بگی چطور درست میکنی؟ من تو سوپ سبزیجاتم شیر میریزم همیشه. سوپ شیر ساده نمیدونم چطوریه. ممنون میشم بگی.
        خورش درسته 🙂 تو ورد که نوشتم، گفتم موقع پی‌دی‌اف کردن درستش میکنم، یادم رفت! آبروم رفت 🙂 راستش دوست ندارم آلواسفناج را اصلا 🙁 آن دوتای بعدی را هم بلد نیستم
        لطف میکنی یادم بدی و ممنون که سر زدی
        شما هم دعا بفرمائید

        • بئاتریس گفت:

          سر می زنم معمولا. منتها جزء خواننده های خاموش! هستم. :دی/
          بله حتما تو کامنت بعدی دستورشو میدم.
          تو سوپ سبزیجات شما چیا می ریزین؟
          کوکوی بادمجون! هم من با یه دستور دیگه درست کردم خوش مزه میشه. اینجور که بادمجون ها رو بعد از پوست کندن نگینی خرد می کنین و بعد سرخ می کنیدش. پیاز رو هم جداگانه سرخ می کنید و به اون اضافه می کنید. سلیقه ای می تونید بهش سیب زمینی (آب پز یا سرخ کرده) و گوجه و فلفل دلمه ای رو هم تفت داده و به اونها اضافه کنید. بعد هم مواد رو با تخم مرغ مخلوط کنید و تو تاوه بندازید ولی چون بنده ترجیح می دم کارم رو ساده کنم و از کوکو برگردوندن فراری ام :دی تخم مرغ رو بعد از هم زدن یکنواخت می ریزم روی موادی که توی تاوه است و و خودش رو که گرفت سروش می کنم و دیگه بر نمی گردونم.
          خورش ماست رو هم تقریبا همین طوری میزاریم. با یه تفاوت کوچیک ولی خوش مزه! :دی اون هم اینکه گوجه میکس شده (با گوشتکوب برقی یا چرخ گوشت) رو با ماست مخلوط می کنیم و بعد روی مرغ ها می ریزیم تا نم نم بپزند.

        • بئاتریس گفت:

          دستور سوپ شیر:

          جوی پرک و یا معمولی (قاعدتا همیشه جو معمولی خوش مزه تره و لعاب بیشتری میندازه) را شسته داخلش یک پیاز رنده می کنید به همراه هویج خام رنده شده، با آب می گذارین روی گاز. آب مرغ هم اگه داشته باشین اضافه می کنین تا اینها با هم بپزن یک مقدار که پخت یک عدد سیب زمینی رو هم رنده می کنید و به اونها اضافه می کنید.
          بعد از مدتی که تقریبا پخته شدند شیر رو به اونها اضافه می کنید و می گذارین با شعله ی کم حدود یک ساعت برای خودش بجوشه. بهش نمک و کمی فلفل رو هم در آخر اضافه کنید( البته همیشه ادویه ها سلیقه ای هستند و اگه فلفل دوست ندارین نریزین،
          یه دوستی می گفت کمی اویشن هم در اخر بهش اضافه می کنه می تونید امتحان کنید) بعد که جا افتاد زیر شعله رو خاموش می کنید و وقتی که از حرارت قشنگ افتاد؛ آبلیمو بهش اضافه می کنید. اگه موقعی که روی شعله است و خیلی داغه آبلیمو رو اضافه کنید شیرتون می بره اصطلاحا و حتما باید بزارید حرارت و داغی شدیدش بیفته. جعفری رو هم ، هم می تونید آخر سر داخلش اضافه کنید هم اینکه برای تزیین روش بریزید. موقع سرو هم می تونید با خامه اون رو تزیین کنید به همراه جعفری.

    3. سلام خانم مطهری
      خواستم منم از این طریق تشکر کنم ازتون فک کنم این لیست بدرد همسر من هم بخوره بنده خدا هر سال دچار همین چی بپزم چی مپزم ماه رمضونه !!
      راستی از مادر هم تشکر کنید
      یا علی

    4. حاج محمد گفت:

      به نمایندگی از جماعت آقایان این جمله رو تکذیب میکنم :

      آقایون هم که هیچ‌وقت برای حلِ این بحران کمک‌ی نمی‌کنند و اکثراً تنها جواب‌شون اینه «هرچی بپزی، خوبه …

      🙂

    5. بئاتریس گفت:

      دستور خورش هویج:

      این خورش بسیار خورش خوش مزه ایه و تا جاییکه می دونم ترکان! محترم بیشتر این غذا رو درست می کنند. اگه خوب از آب دربیاریدش عاشقش میشین به احتمال زیاد :دی و تو لیست دائمی غذاهاتون قرار می گیره!

      هم میشه با گوشت گوسفندی یا گوساله یا ماهیچه تهیه کنید و هم با گوشت مرغ.
      گوشت یا مرغ رو می گذارین می پزه با آب. من همیشه داخل مرغی که می ذارم تا آب پز بشه این ادویه ها رو اضافه می کنم به آبش و خوش مزه میشه: نمک ، فلفل، پودر سیر و پودر زنجبیل. با فلفل دلمه ای و پیاز و …
      وقتی خوب مرغ ها پختند اونها رو در یک تاوه سرخ می کنید و کنار می گذارین.

      و اما هویج: هویج ها رو شسته پوست کنده و به صورت خلالی خیلی ظریف خرد می کنید. اگه رنده برقی داشته باشید راحت و سریع این کار رو براتون انجام میده. بعد داخل تاوه هویج ها رو سرخ می کنید. در حد متوسط … نباید بسوزند و تغییر رنگ شدید به سمت قهوه ای بدهند. حالت نارنجی طلایی شده خوبه.

      بعد داخل یک تاوه کمی روغن ریخته و داخل اون رب گوجه فرنگی تفت می دین کمی هم زعفران اضافه می کنید.بعد از اب مرغ یا گوشتتون به رب تفت داده شده اضافه می کنید و کمی هم آبلیمو اضافه می کنید که اندازه اش سلیقه ایه.
      بعد هویج های سرخ شده رو یک طرف تاوه توی این سس می ریزین و طرف دیگه تاوه هم مرغ های سرخ شده رو می چینین. شعله ی گاز رو کم می کنید و درش رو می گذارین تا با هم دیگه نم نم بجوشند و هویج ها بپزند. اینکه هویج در چه حدی پخته بشه سلیقه ایه شما می تونین ده دیقه ی بعد زیر شعله رو خاموش کنید و طعم سرخ شدگیش بیشتر باشه و می تونید نیم ساعت بعد که بخار بیشتری خورده باشه و بیشتر پخته شده باشه.
      بعضی ها در این خورش آلو خورشتی! هم می ریزن. در همان مرحله ای که هویج ها رو می گذارین تو تاوه می تونید کنارش چند تا آلویی رو که قبلش کمی خیس کرده و توی تاوه ی دیگه ای با روغن تفتش دادید تا خودش رو بگیره و وا نره! کنار هویج ها و مرغتون بگذارین.
      غذا آماده ی سروه… نوش جانتان :دی

      • شیرین نمیشه؟ من تصورم اینه که هویج شیرین میکنه غذا را

        • بئاتریس گفت:

          با این دستوری که به شما دادم به خاطر دو تا نکته ی: اضافه کردن آبلیمو و سرخ کردن هویج و دست آخر بخار خوردن آن با آب مرغ یا گوشت به مدت کم و نه طولانی؛ نه این خورش شیرین نمیشه و مزه ی ملسی پیدا می کنه تقریبا. بسته به ذائقه تون می تونید از آبلیموی بیشتری هم استفاده کنید.

    6. بئاتریس گفت:

      سلام مجدد. شیفت افطار تا سحر:دی

      دستور میرزای کدو: کدو ها رو شسته و اگه پوست ترد و تازه ای دارند با همان پوست حلقه حلقه خرد می کنید و در یک قابلمه می ریزید و کمی نمک و مقداری آب -نصف لیوان تا یک لیوان- به اون اضافه می کنید و می گذارید روی شعله ی گاز تا پخته شده و آبش را کامل بکشد.بعد که آبش را کشید با گوشت کوب خوب لهش می کنید و کنار می گذارین.
      از آن طرف! چند حبه سیر رو یا رنده و یا ریز خرد می کنید و داخل روغن ( یا روغن و کره) تفت می دین و چند تا تخم مرغ – بسته به حجم کدو یک یا دو یا سه …- را شکونده و هم زده و به سیرهای تفت داده شده ی روی شعله اضافه می کنید و خوب هم می زنید تا تخم مرغ ها خودش رو بگیره بعد کدوها رو که له کردید به سیر و تخم مرغ اضافه می کنید. ادویه هم دارچین اضافه می کنید. زیر شعله رو کم کرده و یا شعله پخش کن گذاشته و می گذارین دقایقی رو گاز بمونه و و آب باقی مانده کدو کشیده شده و بپره و مزه ها به خورد همدیگه بره … در این مدت مواد رو هم می زنین با هم و وقتی جا افتاد خاموش کرده و سروش می کنید.

      هر کدوم این غذاها رو هم که دستورشو دادم تهیه کردید، برای عاقبت به خیری بنده لطفا دعا می فرمایین :دی

      • سلام علیکم 🙂
        اینکه نوشتی تخم مرغ ها خودش را بگیره یعنی چی؟ یعنی مثل وقتی املت درست میکنیم؟
        من کدورا خیلی دوست دارم. حتما یک شب این رسپی را درست میکنم ان شالله.
        ان شالله عاقبت بخیر بشی بانو
        التماس دعا خیلی

        • بئاتریس گفت:

          سلااام
          منظورم تکه تکه شدن تخم مرغ ها بود. حالت خاصی نیست :دی همون حالتی که وقتی تخم مرغ رو داخل تاوه تو روغن می ریزیم و شروع می کنیم به هم زدن! املت رو آخه به دو سه روش درست می کنند :دی / فکر می کنم همون باشه!
          خواهش می کنم. إنشاءلله شما و خانواده ی محترم هم عاقبت به خیر و سعادتمند و سلامت باشید.
          گل

    7. سلام!
      به به؛ من عاشق آشپزی ام! مخصوصاً چیزای جدید که خودم اخترام می کنم!

      راستی یه سوپ هم ما یزدیا داریم به نام “شولی”…

      :دی

      • سلام علیکم
        ئه! شما هم یزدی هستید؟ بله خوردم شولی یزدی مان را
        البته کار هرکسی نیست شولی یزدی خوب دربیاره. مثل شعله مشهدی.
        مثلا من یه بار جلوی زندان سکندر، شولی خریدم، فقط نصفش را تونستم بخورم چون خوشمزه نبود اصلا. ولی شولی‌هایی که فامیل‌هامون درست میکنند واقعا خوشمزه است. مخصوصا با چغندرهای توش
        موفق باشید والتماس دعا

        • سلام مجدد
          بله ما هم یزدی هستیم؛ البته یکی از شهرستانای یزد. شما اگه شولی ما رو بخورد چیچی میگد؟! اصولاً اونایی که از شولی یَزد می نالن شولی ما رو پسندین!
          می تونیم یه افطاری در خدمت شما و همسر محترمدون باشیم به صرف شولی و مایتعلق به!

          • و سلام علیکمِ مجدد
            شولی اردکان را هم خوردم. بیشتر از مالِ یزد خوشم آمد راستش 🙂
            لطف دارید شما؛ ممنون. راستی شما خانم هستید؟ من همش فکر میکردم که “آقا” هستید!

            • درست فکر می کردید! من آقا هستم! و اردکانی نیستم! و البته از طرف خانمم باید دعوت می کردم.

              من هم پدر و مادرم استان یزدین! خودم متولد شیراز و بزرگ شده شیراز! ۴ سال اهوازی بودم و الان هم ۴-۵ سالی هست که ساکن تهرانم!

    8. هوران گفت:

      سلام
      ایده ی خیلی خوبی بود. ممنون:)
      این چی بپزیم؟ ما رو هم در خانه درگیر مسئله کرده بود.

    9. راستی شامی کباب و کباب تابه ای هم می تونید اضافه کنید

    10. لينك‌زن گفت:

      سلام
      این پست وبلاگ شما در “لینک‌زن” بازنشر داده شد.
      باتشکر
      لینک زن
      http://linkzan.com/archives/15013

    11. بتول گفت:

      سلام

      چه کار خوبی کردید. منم این چی پزم ها رو همین فروردین تجربه کردم، بسیار هم بد بود چون بدون هیچ تجربه ای یه دفعه مجبور شدم توی خونه مادربزرگم خانم خونه باشم و برای مادرجون و دایی م غذا درست کنم. ممنون که برای ما هم گذاشتید این لیست رو.
      توی اینستا batul_kr هستم.

      • سلام علیکم
        یادمه چند سال پیش، مادرم کمرشان را عمل کردن و کارهای خونه افتاد گردن من! از جمله آشپزی. آن هم من که بچه ته‌تغاری خونه بودم و تا حالا هیچ غذائی درست نکره بودم درست حسابی. ولی تجربه‌ای شد برام و یاد گرفتم خود به خود آشپزی را
        موفق باشی خانم

    12. سلام
      تا حالا این همه اسن غذا یه جا نخونده بودم!!
      راستی راستی این همه غذا…؟
      ایشالله به سلامتی.

    13. ببخشید
      “اسم” رو اشتباه نوشتم.

    14. داداشي گفت:

      آفرین آبجی کدبانو
      خوب بود برنامه منتخب خودتان را به تاریخ روزهای ماه مبارک رمضان اعلام میکردی.
      این کار دو فایده داشت :
      اولا سوال قبلی خانمها با اضافه شدن واژه “حالا امشب” کدوم یک از این غذاها را بپزم، همچنان باقی است
      ثانیا تکلیف ما هم روشن می شد تا طبق برنامه بدونیم کدوم شب شما رو به ثواب برسونیم
      راستی خورشت ماست چیه؟
      موفق باشی و التماس دعا
      داداشی

      • برنامه منتخب ندارم که 🙂 هر شب هر کدوم که حوصله‌اش را داشتم یا موادش را، درست میکنم :دی
        شما هر شب خواستید تشریف بیارین، شاید ما آن شب مهمونی بودیم اصلا 😉

        خورش ماست یه خورشت هندیه فکر کنم. مرغ یا گوشت را با پیاز داغ میذارید بپزه یک کم بعد ماست و زعفرون و ادویه های یک مقدار تند را بهش اضافه میکنید.
        خودم تا حالا نپختم، فقط خوردم 🙂
        دعا کنید خیلی

        • داداشي گفت:

          راستی بهتر بود زیر لیست غذاهایی که معرفی کرده ای ، این توصیه کاربردی را هم به خانم ها می نمودی که برای پخت غذا تمام مواد را دو برابر استفاده کنند تا برای دو وعده غذا داشته باشند . به آقایان هم بگویند : شما کم خوردی یا من زیاد درست کردم ؟ اسراف میشه مجبوریم سحر فردا باز هم ماش پلو بخوریم . اصلا نمی دونم چرا دستم به کم پختن نمیره !! آقایان بیچاره هم که مجبورند سکوت کنند
          با این سیاست عملا خانمها لازم است ۱۵ بار سحری بپزند
          در طول سال هم اگر اجرا کنند میشود ۱۸۰ بار

          البته زوجهای جوان حسابشان جداست . چون هر وقت حال غذا پختن نداشته باشند ، دلشون برای مادر زن یا مادر شوهر ( البته غذاهاشون) تنگ میشه و میرند دیداری تازه کنند : آخش مامان با اینکه تازه اینجا بودیم اما نمی دونم چرا دلمون براتون تنگ شده بود . شما که نمیاید خونه ما !! پس مجبوریم ما خدمت برسیم و ….
          و … تا زمانی که فرزندی پا به میان نگذاشته است ، همچنان زوج جوان محسوب می شوند .

          • ای بابا، آقا چرا ما رو لو میدین 🙂
            نخیرم من اندازه درست می‌کنم، هردومون کم میخوریم 😀
            چه حساب هم کردین برای تمام سال را 🙂 یادم باشه هیچ‌وقت شما آقایون با هم تنها نشین خونه مامان‌اینا، فتنه میسارین! 😀

    15. هليا گفت:

      فاطمه 🙂 گشنه م شد دخترجان.
      خوبه که آقای شما میگه هرچی بپزی خوبه آقاهای اطراف ما میگم فرقی نمیکنه 😀
      مرسی از راهنماییت عزیزم.
      منو تو دعاهات منظور کن؛ یه جایی اون گوشه و کنارها

      • وااای یعنی اون دغدغه‌ی چی بپزم یه طرف، این جوابای مردها یه طرف دیگه :\ اصلا باید همش نون پنیر داد بخورن تا دیگه از این جوابا ندن 🙂 همسر من یه جواب دیگه هم میده گاهی که خیلی گیر میدم بهش، میگه “شیشلیک” 😀
        راستی هلیا، کامنت نویسنده‌ی کتاب “صد دقیقه تا بهشت” را دیدی؟ برای شما نوشته بود.
        تو هم خیلی دعام کن عزیزم

    16. بئاتریس گفت:

      خواهش می کنم
      راستی اون غذاهایی که تو سفره افطاری پارسالتان چیدین چیا هستن؟! :دی قابل تشخیص نیست برام! مخصوصا اونی که مقابل سبد نون و اونی که روبروی بشقاب زولبیا و بامیه است؟! :دی

    17. خداقوت آبجی کوچیکه

      چه خوبه بچه های الان اینقدر برای خودشون و کاراشون ارزش قائلند.

      زمان ما اگه کسی اینطوری بود بهش میگفتن “خودشیفته”

    18. سلام علیکم

      نماز روزه هاتون قبول!

      لینکتان کردم! ببینید؛ کمی با لینکهای معمولی فرق دارد
      یا حق

    19. سماء گفت:

      با تشکر ، باشد ان شاءالله برای سال بعد من
      هق 🙁
      :دی

    20. مشایخ گفت:

      سلام
      خیلی جالب بود
      انشاالله در آینده استفاده می کنم.

    21. هوالحق؛ سلام بر شما؛
      امسال گذشت اما برای سال‌های بعد این پیش‌نهاد را در نظر بگیرید.
      − صبحانه همان وعده سحری هست.
      − شام همان افطار است.
      به نظرم اگر این‌دو را در نظر بگیریم مفهوم روزه را درک خواهیم کرد. چون مقدار غذای دریافتی کم‌تر خواهد شد: مصرف کم‌تر می‌شود. حالا به دو فایده روزه پی خواهیم برد.
      − درک حال دست‌تنگان جامعه
      − سبک شدن بدن و از نظر طب سنتی سم‌زدایی بدن از انباشت‌های سم در کبد و … .

      نمی‌دانم چرا هرسال مصرف در ماه رمضان در کشور بیش‌تر می‌شود در حالی که این‌دستور خداوند برای مصرف کم‌تر است.
      یاحق؛

    22. […] و آموزش دستورات جدید غذایی هستن. شاید بخاطر اینکه مشکل چی بپزم توی این ماه بیشتر نمایان میشه این غذارو از یه اکانت […]

    23. نورا گفت:

      گاهی دلم میخواد خودمو بغل کنم
      ببرمش روی تخت بخوابونمش
      ملافه روبکشم روش
      دست ببرم لای موهاشو نوازشش کنم
      حتی براش لالایی بخونم
      وسط گریه هام بگم غصه نخور درست میشه اگرم نشد بلاخره تموم میشه