ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
معلمِ کتاب‌فروش

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚

به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!
از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!
این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»

کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

هیاهو

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

ما غرک؟

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.
سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.
برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.
نگاهم را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد” در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ اتوبان همت و صدر.
گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛ گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.
به رانندگی راننده توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.
به پل طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل می‌شود…
به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم وقتی محیا را دیدم …
بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود، حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

عادتِ عشق

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.
عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…
عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • وقت نماز مغرب و عشا تا چه زمانی است؟

    چندوقت قبل، با یکی از دوستان‌م صحبت از وقت نماز عشا شد؛ دوستم معتقد بود تا اذان صبح می‌توانیم نماز عشا را بخوانیم و من معتقد بودم فقط تا نیمه‌شب می‌توانیم بخوانیم و بعدش نماز قضا می‌شود. به دنبال جواب قطعی سایت‌های مراجع را بررسی کردم و نظرات آنها را درآوردم؛ نظرات مختلف بود و البته همه مراجع در حالت اختیار بعد از نیمه‌شب‌شرعی نماز را قضا می‌دانستند.
    برای بزرگ شدن عکس‌ها، روی آنها کلیک کنید.

    امام خمینی:
    آیه الله‌خامنه‌ای:

    آیه‌الله سیستانی:

    آیه‌الله مکارم:

    آیه‌الله وحید خراسانی:

    آیه‌الله صافی:

    آیه‌الله نوری‌همدانی:

    ۱۸ دیدگاه
    1. zobeir گفت:

      نظر امام جمعه واشنگتن دی سی درباره اسلام وستایش پروردگار
      کلیپ اختصاصی شبکه نصر
      http://www.nasrtv.com/modules/video/singlefile.php?lid=7032

    2. داداشی گفت:

      قال الامام على – علیه السلام :

      صل الصلوه لوقتها الموقت لها و لاتعجل وقتها لفراغ و لا تؤ خرها عن وقتها لاشتغال

      و اعلم ان کل شى ء من عملک تبع لصلوتک ؛

      نماز را در وقت مقرر آن به جاى آور، و به خاطر فراغت عجله مکن و به علت اشتغال آن را به

      تاخیر میفکن ، و بدان که همه اعمال تو بسته به نماز تو است .

      (نهج البلاغه ، نامه ۲۷)

      با همه تاکیدی که در خصوص اقامه نماز در اول وقت شده است

      مع الوصف برخی از ما دقیقه ۹۰ که هیچ ، دنبال وقت اضافه هستیم !!

      استاد ما می فرمود : پیامبر اکرم (ص) همواره نمازشان را اول وقت خواندند

      و از هیچ یک از کارهای خود باز نماندند

    3. نام گفت:

      سلام
      الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
      یا علی

    4. منم خیلی شنیدم ک میگن نماز عشاء تا صبحه!

    5. شیفته گفت:

      سلام خواهر گرامی .
      وبسایتتان عالیست .
      شما لینک شدید ..
      مایل بودید لینک بفرمایید .
      شاد و سلامت باشید

    6. الف.ف گفت:

      اول ، فکر نمی کنم کسی که نماز یادش بره ، بگن اختیار داشته و نخونده .
      دوم اینکه اکثر فتواها بر (ما فی ضمه ) تاکید دارند !؟
      سوم که از همه مهمتره :
      من این موضوع رو تقریبا هشت ساله که بررسی میکنم !
      در کتاب های بسیاری از مراجع ( مرحوم آیت الله بهجت ، آیت الله مکارم شیرازی ، … ) به جز رساله امام خمینی ، به قضا بودن نماز اشاره کرده اند در حالی که در استفتائات ایشان به مافی ضمه تاکید شده است .
      برای اطمینان می توانید به رساله ی امام خمینی مراجعه کنید . ایشان تنها مرجعی بودند که (از اولین مجلد رساله خود تا …) نماز بعد از نیمه شب را مافی ضمه می داند.
      همچنین در سایت های اینترنتی (حتی در سایت مراجع) به موضوع تفاوت آراء بسیار مواجه بوده ام . با کمال تعجب ، در همین موضوع : یک مثال از سایت آیت الله مکارم شیرازی ؛
      رساله ی ایشان که مطابق با نسخ چاپی است {مساله ۶۸۰} :
      http://makarem.ir/websites/farsi/compilation/book.php?bcc=2294&itg=11&bi=61&s=ct
      رساله احکام دختران که تقریبا همراه با کتاب استفتائات ایشان منتشر شد {مساله ۱۹۳} :
      http://makarem.ir/websites/farsi/compilation/book.php?bcc=16790&itg=11&bi=180&s=ct&sw=&ww=1
      و آخرین استفتائات ایشان {مساله ۱۱} :
      http://makarem.ir/websites/farsi/estefta/?mit=288

      بنابراین بهتر است آخرین فتواهای مراجع مورد نظر باشد

      • سلام علیکم
        من خودم تا بحال شدهکه نماز عشام را فراموش کردم که نخوندم، ساعت یازده و ربع مثلا یادم آمده، من اختیار داشتم و باید قبل از نیمه شب شرعی میخوندم ولی بر اثر مثلا سهل انگاری یا هر دلیل دیگه، یادم رفته بخونم.
        ملاک دقیقا باید برای هر مقلدی چی باشه؟ مثلا شخصی که مقلد اقای مکارم هست، باید به چه نیتی بخونه؟ آخرین فتوا ملاکه؟

    7. سلام
      بعد از سالها داشتم یک یک بلاگ دوستان که یادم بود رو تیک میزدم اومدم ادرس دکتر هسین رو ازتون بگیرم
      که این مطلبو دیدم
      برای منم سوال بود ، ولی همانطور که تو استفتآ امام و آقا مشخص است تاکید دارند که نماز نباید به تاخیر بیافته و در ص.رت گذشتنن از نمیه شب شرعی تا نماز شب بحث ذمه مطرح هست ولی اگر دقت کنید در ادامه میگن که بدون نیت قضآ خونده بشه ، اتفاقا من این رو شخصا از حاج آقای جاودان هم پرسیدم ایشون هم که نشرات حضرت آقا رو ملاک قرار میدن همین رو گفنن
      سلام برسونید

    8. کعبه دل گفت:

      سلام

      ممنون !

      نکته حساسی بود !

    9. بی نام گفت:

      سلام
      طبق فتوای اکثرمراجع نه تنها نماز عشا بلکه نماز مغرب هم تا صبح قضا نمی شوند البته بعد از نیمه شب شرعی دیگر حالت ادا هم نباید خوانده شوند ولی قضا هم نیستند و باید به نیت “ما فی الذمه” خوانده شوند.

      • سلام علیکم
        ممنون از نظرتان؛ البته من نظر مراجع را از سایت هاشون اسکرین شات گرفتم و در پست قرار دادم. درباره نماز مغرب هم هیچ وقت چنین چیزی نشنیدم. میتونید منبع یا لینکی بدید درباره نماز مغرب؟
        ممنون

    10. بی نام گفت:

      سلام مجدد. توی بیشتر اسکرین شات هایی که گرفته اید ( حتی جاهایی که سوال در مورد نماز عشاء بوده) نماز مغرب نیز ذکر شده. مثلا نظر آقایان مکارم و نوری همدانی ( حفظهما الله) را ببینید.

    11. کیوان گفت:

      رساله آیه‌الله شبیری که میگه اگه طرف بخوابه و بخاطر خواب نماز عشاش بیفته بعد از نیمه شب احتیاطاً روز بعد رو باید روزه بگیره
      پ.ن:مرحوم آیه‌الله منتظری هم احتیاطی بود نظرش، اما آیه‌الله بروجردی اعلی الله مقامه فتوا داده بود !

    12. عباس گفت:

      سلام هیچ نمازی جای نماز اول وقتو نمیگیره ولی احادیث زیادی موجوده کاه نماز مغرب وعشا را تا طلدع فجر میتوان خواند ونباید نیت قضا کرد بعد خداوند به زمان وچیزی که نشود محابه کرد فرمان نمیدهد زمان نیمه شب در ۱۴۰۰ سال پیش چطوری محاسبه میشده ؟؟؟؟؟؟