ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
معلمِ کتاب‌فروش

یکی از کار‌هایی که همیشه جزو آرزوهای شغلیم بود، کتاب‌فروشی‌ه؛ امروز یک کم به آرزوم رسیدم و تو نمایشگاه کتابی که تو مدرسه داشتیم، کتاب فروختم 😊📚

به امروز که فکر میکنم، در وهله اول، چند ساعت فروش کتابه، ولی وقتی تمام اتفاقات و صحبت‌های از یک ماه پیش تا امروز رو مرور میکنم، می‌بینم همین «چند‌ساعت‌نمایشگاه» چه پروسه‌ای بود برای خودش!
از صحبت با انتشارات، صحبت با مدیر مدرسه، هماهنگی‌ها، شرط‌و‌شروط‌ها، صحبت با واسطه، کنسل کردن، دوباره تصمیم به اجرا، نامه‌زدن، هماهنگی‌های آخر، غیر روز کاری به مدرسه رفتن، چندین ساعت ایستادن و حرف زدن و آخرسر حرف و حدیث شنیدن!
این آخری، باعث شد، همه سختی‌ها بمونه رو دوشم و با خودم بگم «به من چه اصلا بچه‌ها کتاب غیردرسی بخونن یا نه» ولی وقتی به هیجان بچه‌ها برای کتاب خریدن فکر کردم، به اون بچه‌هایی که تا حالا از کتابخونه کتاب نگرفتن ولی امروز کتاب خریدن، گفتم «نه، می‌ارزید. شاید دوباره بخاطر بچه‌ها چنین کاری بکنم»

کاش کتاب انقدر گرون نمیشد 🙁 کاش نذارن از این بدتر بشه 🙁 کاش اندازه باقی موارد زندگی، برای کتاب هم هزینه می‌کردیم

هیاهو

هیاهوی غریب و مبهمی پیچیده در جانم
پرم از حس دلگیری که نامش را نمی دانم

تو اقیانوس سرشار از تلاطم های آرامی
و من دریاچه ی اشکی که دایم رو به طغیانم

بزن نی ، باز غوغا کن ، بزن دف ، شور بر پا کن
به هر سوزی بگریانم ، به هر سازی برقصانم

ببین آیینه وار از حس تصویر تو لبریزم
تو آرامی ، من آرامم ، پریشانی ، پریشانم

اگر شعری نوشتم رونویسی از نگاهت بود
که این دیوانگی ها را من از چشم تو می خوانم

سیده تکتم حسینی

ما غرک؟

صبح جمعه است. اسنپ گرفته‌ام از غرب تهران به قلهک.
سریع آماده شده‌ام و فراموش کردم کتابم را داخل کیفم بگذارم. موبایل هم کمتر از ده درصد شارژ دارد و باید تا برگشت نگهش دارم.
برای من که در مسیرها یا کتاب می‌خوانم یا مشغول موبایل میشوم، نبود هر دو با هم سخت است، آن هم برای مسیری نسبتاً طولانی.
نگاهم را به خانه‌های کنار اتوبان میدوزم تا حوصله‌ام سر نرود. ناخوداگاه دنبال پتو و فرش شسته شده بر بام‌ها هستم. تصویری نوستالژیک از اسفند. باید ب ذهنم یاد بدهم خانه‌ها دیگر ویلایی نیست و کمتر کسی می‌تواند و “می‌خواهد” در خانه فرش و پتو بشوید؛ نباید دنبالشان بگردد، آن هم روی خانه‌های برِ اتوبان همت و صدر.
گلدان‌های روی بالکن‌ها نظرم را جلب می‌کنند؛ گلدان‌های رنگ و وارنگ که خیلی‌هایشان خالی است و خشک شده. با خودم می‌گویم یادم باشد هفته آخر اسفند، سه گلدان سبز و سفید و قرمزی که “پتوسک”هایم را درونشان کاشتم، توی ایوان بگذارم؛ ریحان و شاهی هم بکارم. شاید امسال موفق شوم به نتیجه برسم، پارسال که نتوانستم و خراب شدند.
به رانندگی راننده توجه می‌کنم و به تمیز بودن و نبودن ماشینش تا نمره‌ام، منصفانه باشد. چند بار سبقت خطرناک می‌گیرد. بین خطوط هم حرکت نمی‌کند. اما ماشینش تمیز است و مرتب. همان ابتدا خواهش کردم گوشی‌ام را به شارژ ماشینش بزند و محترمانه قبول کرد؛ ولی خیلی بد رانندگی می‌کند. چهار از پنج باید بدهم.
به پل طبیعت میرسیم. سعی میکنم تمام آدم‌های روی پل را در چند ثانیه‌ای که فرصت دارم تا ماشین از زیر پل عبور کند، از نظر بگذرانم و نگاهشان کنم. نگاهم روی زوج جوانی که به نرده‌های پل تکیه داده‌اند و حرف می‌زنند، قفل می‌شود…
به طرح درس فردایم فکر میکنم. به کارهایی که قول داده‌ام انجام بدهم ولی فرصت نکردم و بدقول شده‌ام. به همه چیز فکر میکنم تا فرار کنم از فکر به جایی که دارم میروم؛ فکر به مصیبتی که برای دوستم افتاده و دو روز است همراهی‌ام می‌کند؛ فکر به اینکه چه باید بگویم و چه باید بکنم وقتی محیا را دیدم …
بگذریم. نمیدانم چرا به اینجا رسیدم. اصلا نمی‌خواستم این پست درباره فوت مادر دوستم باشد؛ میخواستم درباره سه ربعی بدون موبایل و کتاب بنویسم و کارهایی که کردم، ولی نشد؛ نتوانستم. ذهن که مدام روی موضوعی باشد، ناخودآگاه و مستقیم و غیرمستقیم به همان سمت میرود، حتی اگر نخواهی.

لطف میکنید برای مادر جوان دوستم فاتحه‌ای بخوانید و برای صبر دخترش، دعا کنید

عادتِ عشق

وای بر آن روزی که چیزی، حتی عشق، عادتمان شود.
عادت، همه‌چیز را ویران می‌کند از جمله عظمت دوست داشتن را، تفکر خلاق را، عاطفه جوشان را…
عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان.

روزگاری‌ است چه بد، که دیگر کلامِ عاشقانه، دلیلِ عشق نیست؛ و آوازِ عاشقانه‌ خواندن، دلیلِ عاشق بودن

نادر ابراهیمی – یک عاشقانه آرام

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • اسفند ۱۳۹۷
  • بهمن ۱۳۹۷
  • دی ۱۳۹۷
  • آذر ۱۳۹۷
  • آبان ۱۳۹۷
  • مهر ۱۳۹۷
  • شهریور ۱۳۹۷
  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • زن شاغل بودن، خوب است یا نه؟

    چند وقت قبل فیلمی دیدم که موضوعش جا‌به‌جایی نقش زن و مرد داستان باهم بود.

    داستان فیلم اینطور بود که خانم و آقا سر موضوعی دعوایشان شد و باهم قرار گذاشتند یک‌ماه مسئولیت و کارهایشان را با‌هم عوض کنند. خانم داستان صبح‌ها به شرکت شوهرش می‌رفت و با خوشحالی بر میز مدیرعاملی می‌نشست و به همکاران همسرش دستور می‌داد و آقا مجبور بود صبح‌ها بچه‌ها را از خواب بیدار کند، صبحانه بدهد و به مدرسه برساند و کارهای خانه را انجام دهد.

    روزهای اول، خانم با وجود سختی های زیاد (و حتی کم آوردن در مدیریت کارها) از اینکه در چنین موقعیتی قرار گرفته است خوشحال و راضی بود ولی با گذشت زمان و غرق شدن در کارهای اداره و دور شدن عاطفی از خانواده‌اش، برخلاف روزهای اولیه، ناراضی از این پیشنهاد و جابه‌جایی مسئولیت‌ها بود و می‌خواست به موقعیت “زن بودن” ش برگردد.

    دیالوگ اخر فیلم از زبان جنس مونث داستان: “من به تو احتیاج دارم، احتیاج دارم از من و بچه‌هام حمایت کنی
    طبیعت، نقش افراد را به خوبی تعیبن کرده است

    دیدن این فیلم، بهانه ای شد تا بیشتر به این موضوع فکر کنم.
    نقش زن و مرد و جایگاهشان در خانواده

    اینکه در جامعه‌ی الان ما، چقدر جایگاه‌ها حفظ شده و چقدر خودمان حواسمان به این مسئولیت‌هاست.

    قضیه را از هر دو دیدگاه تصور می کنم:
    یک‌ زن که چند سال درس خوانده، موقعیت شغلی پیدا کرده، در جو و فضای جامعه‌ای قرار گرفته که از رسانه‌ها تا مهمانی‌هایش، اکثر حرف‌ها دراین‌باره است و زن فعال و موفق را زنی می‌دانند که در بیرون از خانه مشغول است، آرمان‌هایی دارد که تحقق آنها را در بیرون از خانه متصور است، صرف بودن از صبح تا شب در خانه و انجام کارهای منزل برایش بی‌معنی است و خلاصه کردن زندگی در این موارد را پوچ و بی‌هدف می‌داند و … (البته دلایل خانم‌ها خیلی زیادتر از این‌هاست، این چند مورد من‌باب مثال است)

    و مرد که می‌خواهد خانمش بیش از آنکه مسائل بیرون و محل کارش برایش مهم است، او و فرزندان و زندگی‌شان مهم باشد، بخواهد خستگی‌های محل کار را با سرزندگی خانه‌اش جبران کند، از اینکه کودک چند ماهه‌شان به جای بزرگ شدن توسط مادرش، زیر دست چند مربی مهد‌کودک بزرگ شود شاکی است و … (مسلماً دلایل آقایان هم بسیار بیشتر از این موارد است)

    چاره چیست؟ به نظر خودم هم زنان حق دارند و هم مردان
    شاید بهترین کار، جمع کردن بین این نظرات باشد “الجمع مهما امکن اولی من الطرح

    مثل اینکه زنان در مشاغلی که با روحیه و فضایشان سازگار است مشغول شوند تا هم بازدهی کارشان بیش‌تر باشد و هم درگیر مسائلی که خیلی به آنها مربوط می‌شود، نشوند.
    یا اینکه ساعات کاری خانم‌ها با آقایان متفاوت باشد؛ به این معنی که مثلا خانم‌ها سه روز در هفته سرکار بروند و روزهای دیگر در خانه باشند، اینطور هم به سرکار می‌روند هم می‌توانند به مسائل خانه‌شان رسیدگی کنند
    یا اینکه جو جامعه و آگاهی افراد طوری شود که به ارزش حقیقی “زن” آگاه شوند و هم زنان بدانند کار منزل چقدر مهم‌تر از کارهای بیرون است و هم مردانمان بفهمند که زن در خانه کلفت و خدمتگذار نیست و از سر لطف است که کارهای خانه را انجام می‌دهد.

    + مشکل ما، از اعلامیه جهانی حقوق بشر سال ۱۹۴۸ شروع شد. وقتی تساوی حقوق زن و مرد را بدون توجه به تفاوت‌ها نوشتند.
    آن دیالوگ فیلم حرف خوبی زد : “طبیعت، نقش افراد را به خوبی تعیبن کرده است”
    ……
    پ.ن ۱ : کاری که مدنظر من است، کار است کار. یعنی ساعت‌زنی، رئیس و مرئوسی، تاخیر و حقوق و مزایا. وگرنه فعالیت‌های اجتماعی از دایره‌ی نوشته‌ی من بیرون است
    پ.ن۲ : این‌ها دغدغه‌های یک خانم شاغل است
    پ.ن۳ : مسلماً این موضوع بحث زیادی می‌طلبد. خیلی بیش‌تر


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۱۹ ق.ظ روز ۰۵ آبان ۱۳۸۹ | دیدگاه (۲۶)

    ۲۶ دیدگاه
    1. رویا گفت:

      به نکات خوبی اشاره کرده فاطمه جان …
      حتی کاهش ساعت کار هم جواب می ده مثلا تا ساعت ۱۲ ظهر
      یادمه قرار بود میزان مرخصی خانومها رو بیشتر کنن اما انگار خبری نیست …
      متاسفانه این کار کردن خانومها در بیرون خونه حتی رو روحیاتشون هم تاثیر می زاره …
      کمترینش عصبی بودنشون و خستگی مداوم و حتی فرسایش بدنی…

    2. سلام
      جهاد المره حسن تبعلها لزوجها
      به قول خودتون هم فعالیت های اجتماعیش هم سر جای خودش هوم؟
      یا علی مدد

    3. مهدیار گفت:

      سلام …
      این فیلمه دو نسخه داره .. یکی که ایران ساخته یکی که یا آمریکا ساخته بود یا کشور دیگه که یادم نیست .. روند دو داستان تو دو فیلم دقیقا مثل هم بود .. ولی جالب این بود که نتیجه گیری آخر دو داستان متفاوت بود / و من نتیجه گیری هیچ کدوم رو قبول نداشتم ولی بین بد و بدتر .. نتیجه گیری فیلم خارجی رو اسلامی تر میدونم .. در عین حال
      دو نکته ..
      اول اینکه تو مطلبتون هم اشاره کردین .. یک کم سعی داشتین زن و مرد رو از لحاظ مادی یکسان جلوه بدین .. حداقل اونطوری که من برداشت کردم .. یعنی اگه ادارات ما سه روز تو هفته زنونه بود سه روز مردونه .. این یعنی مدینه فاضله .. یعنی اگه تونست زن ، پا به پای مرد کار کنه و از حقوق و مزایا استفاده کنه تازه ” زن ” شده ..
      اگه میخواین زن وارد عرصه ” کار ” بشه دو مورد هست که مهمه اول اینکه میخواین زن کسب در آمد کنه .. که خب حکم نفقه تو اسلام زن ور بی نیاز از اون نفقه کرده .. اگه کمک خرج همسر باید باشه ؛ میتونید تبلیغ کنید رو کارایی که تو خونه میشه انجامش داد .. که برخورد زن و مرد تو ادارات معضلی به وجود نیاره .. میشه طرح شرکت های مجازی رو ریخت حتی …
      مورد بعدی اینه که میخواین با “” کار ” زن … “زن” رو وارد اجتماع کنید .. یعنی لزوم ورود زن به اجتماع ” کار ” کردنشه … اینکه به نوعی مستقل از شوهر باشه .. اینکه استقلال مالی داشته باشه .. اینکه بتونه از پس همه کاری بر بیاد … خب این مخالف طبیعت خلقت خداست .. خدا زن و مرد رو یکسان نیافرید .. مکمل آفرید … زن نماد زیبایی خدا شد … مرد نماد قدرت خدا .. قرار نیست رن تو همه زمینه ها برسه به ۱۰۰ وکسی هم از زنان تا حالا تو هر زمینه ای به ۱۰۰ نرسیده ..
      دوم : : چرا زن رو همش میخواید مثل مرد کنید .. یعنی درجه عزت زن به اینه که چقدر کارای مردونه میکنه ؟؟؟ .. یا چقدر کارای سخت میکنه ؟؟ .. از اونور چرا نگاه نکنیم .. که مرد مثل زن بشه .. مرد براش هنر باشه که کارای زنونه بکنه .. مرد براش هنر باشه که دل بسوزونه .. مرد براش ارزش باشه که یک سال سر و کله بزنه با بچش که ” بابا ” رو یاد بگیره بگه .. میبینید مسخره میاد .. به کسی بگی میخنده .. ولی اگه بگی یه زن داره مثل مرد کار میکنه .. همه تحسینش میکنن .. کسی بخنده میگن دیوونه ای … این همون تلقیناتیه که دشمن تو جنگ نرم تونسته به ذهن ما القا کنه ..

      بازم تاکید میکنم که برداشت من از نوشتتون نبودا .. برداشت من از دیدی که این رو نوشتید بود .. یعنی از فلان دید نوشتتون رو نوشتید .. همین
      یاعلی
      آقا بیا

    4. داداشي گفت:

      ۱- پیامبر گرامی اسلام بعد از ازدواج دخترش حضرت زهرا (س) برنامه زندگی آنان را برایشان ترسیم نمود و فرمود : کارهای بیرون منزل با شوهرت علی و کارهای داخل خانه با تو .
      ۲- به دخترش هم توصیه کرد که هرگز از شوهرت چیزی نخواه که توان تامین آن را ندارد .
      ۳-به نظر بنده اسلام به حضور زن در اجتماع مخالفتی ندارد ولی ما برداشت درستی از این حضور نداریم و فکر می کنیم که زنها هم باید دوش به دوش مردان کار کنند .
      ۴- حضور اجتماعی زن در اسلام آن است که همان دختر پیامبر که در خانه مانده بود در وقت ضرورت به ایراد خطبه هم می پردازد
      ۵- خلقت زن به گونه ای است که توان انجام کارهای سخت از دوش وی برداشته شده و نفقه وی به عهده مرد اوست.
      ۶- اگر در برخی مشاغل فرد مورد نیاز برای انجام آن وجود نداشته باشد ، آن کار حکم واجب کفایی پیدا می کند . مثلا نانوایی واجب کفایی است . بطور مشابه در کارهای مخصوص زنان مثل پزشکی ، پرستاری، معلمی ، خیاطی ، آرایشگری و حتی راننده مخصوص زنان و امثالهم حضور زنان در عرصه کار بخصوص امور ویژه بانوان امری واجب و لازم است . چرا در جامعه اسلامی زنان مسلمان باید توسط پزشکان مرد معاینه یا عمل جراحی شوند ؟
      ۷- از آنجا که نفقه زن و فرزند برعهده مرد است و جوانان زیادی در جامعه جوان ما بیکار هستند و به علت عدم دسترسی به شغل مناسب و کسب درآمد توان ازدواج را ندارند و بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی را هم برای پسران و هم دختران به دنبال دارد ، به نظر می رسد که ایجاد اشتغال و استخدام برای مردان باید در اولویت باشد .

      فکر می کنم خواننده محترم با در کنار هم قرار دادن این هفت نکته جواب خود را گرفته باشد.

      موفق باشی داداشی

    5. روزنوشت گفت:

      سلام. کلا کارمندی به مفهوم امروزی شبهه بردگی است و این روی زن تاثیر منفی بیشتری نسبت به مرد داره و در ادارات بوضوح به زن ظلم میشه و این نه به دلیل یک سنت، بلکه به دلیل ذات زن هست که چندان جنگجو نیست. و اگر زن “تبدیل” به یک “مبارزه طلب” شد، دیگه اون زن یک مرد خواهد بود و نمی‌تونه نقشی در الفت خانواده ایفا کنه. یا باید اون ظلم رو در محل ادارات ( که بین مردها همیشه برقرار بوده) تحمل کنه، یا تبدیل بشه به یک مرد مبارزه طلب. که اینجا محل اشکال هست، او روحیه و ذات زنانگیش رو از دست خواهد داد. بنابراین زن هم “توانمند” هست و ما این رو حمل بر ضعیفه بودن “زن” نمی‌کنیم. ولی آدم خیلی کارها می‌تونه بکنه که مکروهه… مثل قصابی که برای هر انسانی مکروهه… چون روحیه ش رو خشن می‌کنه.

      از طرف دیگه وقتی هم زن و هم مرد شاغل شدن، چون مرد هم از خشونت کار دچار آسیب های جدی میشه، در کانون خانواده هیچ کدوم نمی تونن پوششی برای دیگری باشن و هر دو دنبال راه نجات دیگه ای خواهند رفت و کانون زندگی گرم نخواهد شد. این یکی از علل رشد طلاق هست که آدم‌ها به دست خودشون جامعه رو به اضمحلال کشوندن. بنابراین یکی باید نقش زن رو ایفا کنه. شاید مرد بتونه … !!! ولی خوب اینجا یک زندگی معکوس زوری شکل خواهد گرفت که با ذات آدم‌ها همگن نیست.

      یک خانواده در نهایت دو نقش احتیاج داره ! اگر هر دو مرد، یا هر دو زن باشن، زندگی پیش نخواهد رفت.

      تقسیم (سه روز – سه روز ) یا کم کردن ساعات چندان فرقی در تغییر روحیه بانوان نداره. شاید یک فرق حداقلی داشته باشه اما ذهنیت زن بهرحال باید مشغول بشه و بدیهیه مردانی که تمام وقت سر کار حضور داشته باشند، ارزش بیشتری به کارمندان نیمه وقت خواهند داشت و این به خودی خود زنها رو به حاشیه و ظلم بیشتر میرونه. حتی اگر یک اداره سرتاسر خانم باشه، باز هم این خشونت اداری و مسابقه برای حقوق و مزایا و قدرت و مقام بیشتر گریز ناپذیره.مگر یک جامعه از فرشته‌ها شکل گرفته باشه … که فعلا قبل از ظهور، دور از واقع بینی هست.

      از طرف دیگه، خانه نشینی زن با وضعیت امروز و با اختراع “تلفن” قبلا باعث “خاله زنک” شدن زن‌ها ‌شده و غیبت و تهمت و وسوسه در خانه جایگزین شده. این خودش مانع کمال زن هست و یک ویروس از نوع دیگر !

      در نتیجه ، اون “فعالیت اجتماعی” اما نه به شکل کارمندی، برای خیل اناث ضروری هست. مثل فعالیت جدی و سازمانیافته اما هیأتی (بر خلاف کارمندی) ، در مراکز فرهنگی و اجتماعی. طوری که به روحیه زنها آسیب نرسونه و اونها رو تبدیل به مرد نکنه.

      راه دوم این هست که آقایان خودشون با مشارکت همسرانشون شرکت تاسیس کنند! شرکت های خانوادگی… یا مسوولیت‌های خانوادگی ! البته این خودش یک آسیب داره که زن و مرد زیاد همدیگه رو می بینن !!! :دی و خوب آسیب های دیگه که اختلاط زن و مرد نامحرم رو که در اسلام حرامه منجر بشه.

      من فکر می کنم در آینده مشاغل از این شکل در خواهد آمد چون اصولا با روحیات همۀ انسان‌ها سازگار نیست و در قدیم هم آدم‌ها اینجور اسیر یک کارگزاری نبودند مگر برده ها. از طرف در گذشته آدم‌هائی بیشتر پیشرفت کردن که Freelancer بودن! 🙂 من با اینکه کارم مستقله اصولا تا بحال تردید داشتم شخصی رو اسیر کار خودم بکنم و معمولا قرارداد محدود می بندم، نه کارمندی! این البته مانع پیشرفتم شده اما خوشحالم از اینکه یک بدبخت محتاج پولی رو اسیر خودم نکردم.

    6. داود گفت:

      با سلام
      اگه خانما کار کنند پس کی از بچه نگهداری کنه حتما ببریمش مهد کودک ، این روش پرورش بچه عقده هایی رو درش ایجاد میکنه که در سنین بالا به جامعه ضرر میزنه .
      با کار خانمها وبیکار شدن آقایان همه چی وارونه شده
      متاسفانه اکثرخانمها اشتغال رو کمک به خرجی خونه میدونند ولی اگه منطقی تر فکر کنیم اشتغال یه خانم = بیکاری یه پسری که میتونست با همین شغل تشکیل خانواده بده .
      با داشتن وقت آزاد خانمها میتونند مطالعه کنند و خودشونو برای تربیت فرزندشون آماده کنند
      من صاحب آموزشگاهم خانواده از اینکه فرزندشونو بیارن کلاس شاکیند چون خودشون شاغلن وقت ندارند .
      وقتی دولت نمیتونه ایجاد اشتغال کنه چرا خانمها اصرار دارند برند سر کار!
      به نظر من اشتغال خانمها فقط باید در اماکنی باشه که بهتره خانمها باشندو ثابت شده است و آقایون نمیتونند باشند مثل تدریس کودکان، مهدکودکها،پزشکی بانوان.

      مسلما عملکرد کاری آقایان در بیشتر زمینه ها بهتر از خانمهاست
      مثلا خانمی اومده مهندس ناظر شده
      تا چند سال دیگه کمری براش نمیمونه تا کار کنه
      از مهمترین معضل خانمها دوران بارداریه و قاعدگیه که خانمها حتی رو صندلی هم نمیتونن بشینند این روش کار کردن یه ضرر جبران ناپذیریه به خوشون وجامعه
      مردی رو میشناسم تو یه سازمان اداری کار میکنه ۲ میلیون حقوقشه خانمش هم تو یه بانک کار میکنه
      فقط دارند پول در میارند!!
      اسلام با کار زن مخالفه چون باعث طمع تو خانواده ها میشه .

      • سلام علیکم
        خیلی از صحبتهاتون را قبول دارم و بعضی هاشون را هم نه.
        این معضل کار کردن یا نکردن خانم ها متاسفانه کارشناسی نشده (شاید هم شده و من خبر ندارم) و تقریبا داره بین خانم ها به یه فرهنگ هم تبدیل میشه یعنی یک زن حتما باید بره کار کنه. البته این را هم بگمکه تو قشرهای مختلف فرق میکنه

    7. مهدي گفت:

      سلام.اصولا زنها چشمشون به مردمه نه به زندگیشون.خود من وقتی ازدواج کردم هر دو شاغل بودیم ولی با درامد کم.دوتا حقوق زندگیمون رو میچرخوند و هیچکدام ناراضی نبودیم.ولی بعد دو سال که من استخدام شدم و حقوق ۳ ملیون میگیرم خانم حاضر به ترک کارش نشد به این بهونه که نمیخواد منت شوهر بالای سرش باشه.منم برای حسن نیت نصف بیشتر زندگی رو به نامش زدم.ولی بازهم حاضر به ترک کارش نیست.کاری که شوهر و سه تا بچه رو داغون کرده.عصر که خسته و کوفته از سر کار میام باید خودم چای دم کنم.شما اسم این کار رو چی میذارید؟غیر از لجبازی نابود گر زنانه؟!!!

    8. نام گفت:

      با سلام ، من یک زن شاغلم در یک محیط مردانه و سرپرست هستم و حقوقم با همسرم برابره، شاید یک وضعیت ایده ال باشه، بعد از هشت سال کار دوست دارم خانه باشم و فقط برای خودم وروح خودم ، اما وضعیت اقتصادی خانواده معضل کرایه خانه این اجازه را میده و این احساس مسخره که ایا می توانم بدون خجالت از همسرم برای نیازهام پول بگیرم!!!!!! کلاس نقاشی میرم و با تمام خستگی سعی میکنم ادامه بدم، نمیتوانم خستگیمو نشون بدم چون همسرم از من نشاط میخواد و از طرفی احساس میکند چون تواناییی اداره یک زندگی را نداره زنش باید متحمل این سختی بشه. من به عنوان یک زن فکر میکنم بزرگترین کلاهی که سر زنها گذاشته شده کلاهی به اسم فعالیت اجتماعیه

      • mifa گفت:

        کاملا موافقم من هم یک زن هستم که به ناچار برای کمک به همسرم که پشتوانه مالی نداره و پدرش بعد از ازدواج ما فوت شده بیرون از خانه کار میکنم بر خلاف میل باطنیم چون هم همسرم رو دوست دارم هم زندگیمو ولی از ته دلم از اینکه میرم سرکار ناراحتم ولی چه کنم حقوق همسرم کمه و کفایت قسط و اجاره خانه را نمیده چه کنم؟؟؟ و متاسفام برای خانم هایی که با وجود در امد خوب همسرشون به زور سرکار میرن و همسرشون هم مخالفه چرا ؟؟؟؟

    9. کارمند گفت:

      باسلام توروخدامنوکمک کنیدمن یه خانم هستم که یک ساله سرکارمیرم درآمدشوهرمم بدنیست خرجمون براحتی درمیادیعنی قعاخسته شدم همسرمم راضیه به کارکردن من ولی خودم خسته شدم احساس میکنم دارم مردمیشم راستش میخام چندماه دیگه استعفابدم واقعانمیدونم کارم درسته یانه؟ظ

      • اگه از لحاظ مالی مشکلی ندارین، چند ماهی مرخصی بدون حقوق بگیر و به کارهای خونه وعلائق شخصی و کلاسهایی که دوست داری ولی فرصتش رو نداری بری، بپرداز. بعد چندماه مرخصی تصمیم بگیر و ببین کدوم روش رو بیشتر دوست داشتی.ان شالله که موفق باشی تو زندگیت

    10. الهام گفت:

      تو دین ما این مشکل رو اینطور حل کردند که زن میتونه بابت کارخونه و مراقبت از فرزندانش از شوهرش حقوق طلب کنه خوب اگه اینجوری بود خیلی از زن ها تو خونه میموندن و به شغل خانه داری میپزداختند ولی تا وقتی که مردها میخوان از وابستگی مالی زنها برای توسری زدن به زنها و برده داری استفاده کنند زن عاقل و تحصیل کرده زیر بار این برده داری نمیره اول باید فرهنگ مردسالاری افراطی تو جامعه ما درست بشه صبح تا شب تو خونه مفت و مجانی کار کنی که شوهرت پیشرفت کنه خیانت کنه(با توجه به تجربه خودم و زنان اطرافم) و تو سری بخوری و حق وحقوقت ضایع بشه این دیوانگی محضه که وابسته مالی به شوهرت باشی

    11. احسان گفت:

      زن باید در خانه و باید مسائل و بچه ها و عاطفه و شادی و تمرکز بیشتر روی نشاط خانواده و به وجود اوردن عشق تلاش کند و مرد تامین اقتصاد،ولی زن باید تحصیل کرده باشد.
      (این بیان تعصبی است و بیان شخصی است)

    12. زینب گفت:

      سلام دوستان من خودم شوهرم خوبه وضع مالیپون هم خداراشکر خوبه اما…تمام کارهای منزل رو انجام میدم دریغ از یه تشکر یه بچه دارم تمام کارهای اون هم سرم ریخته فقط فکر خودشه چندساله چقدر ملک وزمین خریده ولی یکیش رو ب نام من نکرده خب من با چه دلخوشی تو خونه کار کنم بارها بهش گفتم اما ب من هیچی نمیده من از دارایی دنیا فقط یه ساک لباس دارم و ۴تا النگو حتی یه حساب بانکی برام درست نکرده ولیحساب خودش صفراشو نمیشه شمرد من حتی برای خرید مانتو باید یک هفته بهش بگم تا پولش رو بهم بده خب میخام صدسال سیاه خونم با نشاط و بچه ام با ادب نباشه وقتی خودم هوش و استعداد دارم مبتونم برم سر کار ولی بخاطر یه از خودراضی همش براش بشور و بساب کنم من احساس امنیت ندارم احساس میکنم من رو نمیخاد وگرنه یه چیزی ب نامم میکرد

    13. اشکان گفت:

      دایی من زنش بعد ۱۶سال زندگی چون نصف داراییشو به نام زنش زد زنش هوا برش داشت و رفت فقط اماده بود به نامش کنه بره ، ما مرد ها هم میترسیم چیزی به نام خانممون بکنیم ، ی خونه رو اگه به نام کنیم تا کوچک ترین چیزی میشه میگین ازخونه من برو بیرون پس اگه اینجوری ماهم امنیت نداریم

    14. مریم گفت:

      بسمه تعالی
      باسلام به استحضارمی رسانم از نظرمن به عنوان یک شهروند ایرانی مشکل ما جوانان بیکار و جوانان جویای کارنیستند بلکه شاغلینی هستند که علی رغم برخورداری از شغل وموقعیت اجتماعی وعلی رغم برخورداری از بسیاری حقوق ومزایا و امکانات وتسهیلات دولتی به شدت بیکار ومفت خور هستند . شاغل ومشغول به کار کسی نیست که درجایی استخدام شده است واز حقوق ومزایای نسبتا” خوبی برخورداراست. بسیاری از شاغلین ما به شدت در رده ی بیکاران قرار می گیرند. افرادشاغلی هستند که به کوچکترین وظایف خودعمل نمی کنند ونقش صفر را ایفامی کنند وحتی در ازای ارائه ی کوچکترین خدمات به مردم انتظار دریافت امتیازات ومطالباتی از مردم را دارند. شاغلین بیکار ومفت خور ضرر وزیانشان برای کشور ومردم از جوانان جویای کار وجوانان بیکار بیشتر است .بدتر ازهمه گندی است که شاغلین بیکار به باور واعتقادات مردم می زنند وبدتر از ان تصویرغلطی است که از نظام اسلامی وانقلاب اسلامی وجمهوری اسلامی در ذهن مردم شکل می دهند.
      باتشکر از شما

    15. دنیا گفت:

      این که زنا تا چه حد حق دارند بیرون کار کنن رو نمیدونم فقط اینو می دونم مرد باید پا به پای زنش تو کار خونه به اون کمک کنه مثل امام علی وحضرت فاطمه

      • ایمان گفت:

        یه زن هم باید مثل حضرت فاطمه تمام روز رو تو خونه کار کنه تا کاملا خسته بشه و هیچ اعتراضی هم نکنه، با همه سختی ها بسازه و دم از هیچ چیز نزنه، اخلاقش برای شوهرش بهترین باشه و کم توقع ترین باشه، مهرشم آب باشه….

    16. سحر گفت:

      من خانمی هستم که دو ساله ازدواج کردم .قبل از ازدواج چند سالی کار میکردم .الان خدا رو شکر مشکلی نداریم بعد از ازدواج سرکار نرفتم .ولی چون لیسانس دارم .همش فکر میکنم که باید برم سرکار .به نظرتان این دلیل میشه که سرکار برم؟

      • فکر نکنم 🙂
        من خودم فوق لیسانس دارم و شاغل بودم، بعد ازدواج هم تا یه سال سرکار میرفتم، ولی چون خیلی سخت بود، کار حضوری رو رها کردم و گاهی کار غیرحضوری میکنم.
        شما هم اگه بتونید کار غیرحضوری یا نیمه وقت پیدا کنید، خیلی بهتره برای خودتون و زندگیتون.

    17. کیمیا گفت:

      سلام.به نظر من سرکار خوب نیست تو خونه راحتی و لازم نیست از خواب بزنی و وفتای بیکاریتو تفریح کن و بگرد

    18. رها گفت:

      وقت به خیر من لیسانس پرستاری ام.۲ساله ازدواج کردم.۳۱ سال دارم همسرم علاقه ای به بچه نداره و همچنین قبل ازدواج کار میکردم اما الان دیگه سر کار نمیرم اما همش به این قضیه فکر میکنم.به نطر شما چکار کنم؟

      • سلام
        چرا سرکار نرفتی دیگه؟ همسرت مخالف بود یا خودت نمیخواستی؟
        به نظر من به یک کار سبک مشغول شو حتما. یا به یه فعالیت فرهنگی اجتماعی. زن که بیکار توی خونه باشه، هم از لحاظ روحی خودش اذیت میشه، هم توی رابطه و خونه تاثیر گذاره

    19. مریم گفت:

      سلام
      تقریبا همه نظرات رو خوندم ،خودم هم یه خانم کارمند هستم اون هوم ازنوع شرکتی یعنی صبح از ساعت ۸ تا ۵ عصر با ۱۷ سال سابقه ولی دیگه داغونم واقعا داغونم،مجرد که بودم کار واسم یه تفریح بود ولی بعد از متاهلی و مخصوصا داشتن یه بچه مزخرفترین کاره اگه میتونید نرید سرکا خانمها

    20. ابراهیم گفت:

      خانم خونه باشه بهتره اما باید تضمین مالی بشه اسقلال مالی داشته باشه نه اینکه برای یه جفت جوراب دستشو دراز ککنه به شوهره خسیسش در ثانی بعضی شغل ها خانم باشه بهتره مثله سونوگرافی مختص خانم ها ثالثا خانم باید در خونه نپوسه باید بره گردش و تفریح وجامعه و دولت قدر دان خانم خانه دار باشند به خانه داری ارزش و بها بدند