ای اولین و آخرین امید
إِنْ یَنْصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَإِنْ یَخْذُلْکُمْ فَمَنْ ذَا الَّذِی یَنْصُرُکُمْ مِنْ بَعْدِهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
اگر خدا شما را یارى کند هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد
و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟
مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند
سوره مبارکه آل عمران، آیه ۱۶۰
قطار مهاراجه

کتاب، خاطرات پنج سال زندگی در هندوستان است؛ خاطراتِ علیرضا قزوه‌ی شاعر که پنج سال رئیس مرکز تحقیقات فارسی رایزنی فرهنگی ایران در هند بود.

خاطراتی که اگر چه جالب و جدید بود ولی بخاطرِ کوتاه بودن روایت‌ها و گاها تکرار چندباره یک مساله، کمی از جذابیتش برایم کم شد. روایت‌ها طوری تنظیم شده بودند که انگار آقای قزوه در همان سال‌های ماموریت بعضی‌شان را نوشته و در مجله یا روزنامه‌ای بصورت هفتگی چاپ کرده‌اند و حالا بعد از گذشت چند سال، تصمیم گرفته‌اند کتابی از آن سالها و تجربیاتشان منتشر کنند؛ روایت‌های خُرد را از مجله و روزنامه و دفترهای شخصی جمع کرده‌اند، چند روایتی هم با افعال گذشته* نوشته‌اند و موضوعی آنها را تفکیک کرده و کتاب کرده‌اند!

یعنی این خاطرات پاره‌پاره حتی بر اساس زمان و سالهایی که ایشان در هند بودند نیز مرتب نیست؛ آنچه من حدس میزنم این است که بر اساسِ یک ترتیبِ نامرتبی از موضوعات پیش میرود. ترتیبی که بعضی مواقع اذیت‌کننده می‌شود. مثلا شما چندین صفحه پشتِ سرهم خاطراتی درباره‌ی مواجهه با میمون‌ها در هند می‌خوانید که یا خاطرات خود قزوه است یا شنیده شده از دوستانشان!

ولی کتاب خاطرات جذابی دارد که بعضا با بذله‌گویی و روحیه‌ی شوخ آقای قزوه بیان می‌شود؛ از روایت مُرده‌سوزی هندوها و حرکات امیری‌اسفندقه تا پیدا کردن قبر شاعران کشمیری زیر زباله‌ها و علف‌ها.

روایت‌های کتاب از جهتی دیگر هم برای من اهمیت داشت. سفرنامه‌ها و کتاب‌هایی که درباره مردمانی دیگر نوشته می‌شوند اصولا حاصلِ یک دوره کوتاه مدت دیدن و بودن در میانِ آن مردمان و سرزمینشان است، ولی این کتاب خاطرات کسی است که پنج سال در هندوستان بوده و شهرها و مردمان و فرهنگ‌های مختلف آن را دیده و آنها را زندگی کرده است. پس قضاوت‌ها و تعاریفش از زندگی مردمانِ شبه‌قاره از واقعیتِ آنها خیلی دور و صرفا بر اساسِ احساسات نیست.

در کل پیشنهاد میدهم اگر می‌خواهید درباره “حاشیه‌های” فعالیت‌هایی که در حوزه زبان فارسی در هند می‌شود، درباره برخی مراسم فرقه‌های هندی، درباره‌ی شیعیان هند و خاطراتی دوستانه درباره برخی شاعران و نویسندگان بدانید، این کتاب را بخوانید.

“قطار مهاراجه” را سوره مهر در سال نود و چهار منتشر کرده است.
قیمتِ پشتِ جلدِ کتابِ من، نه هزار تومان است.

  • بعضی روایت‎ها با افعال ماضی است و برخی افعال مضارع، و این مساله نیز خواننده را اذیت می‌کند.
بینِ دستانی که نیست

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست
می‌رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیست

می‌نشینی رو به رویم خستگی در میکنی
چای می‌ریزم برایت، توی فنجانی که نیست

باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟
باز میخندم که خیلی! گرچه میدانی که نیست

شعر میخوانم برایت واژه‌ها گل می‌کنند
یاس و مریم می‌گذارم توی گلدانی که نیست

چشم می‌دوزم به چشمت، می‌شود آیا کمی
دست‌هایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟

وقت رفتن می‌شود با بغض می‌گویم نرو
پشت پایت اشک می‌ریزم در ایوانی که نیست

میروی و خانه لبریز از نبودت میشود
باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

رفته‌ای و بعد تو این کار هر روز من است
باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست

بیتا امیری

باید یاد بگیرم

مشغول مرتب کردن و لیبل زدنِ کتابای کتابخونه بودم که یکی از هفتم‌ها اومد و گفت خانم من میتونم کمکتون کنم! نشست کنارم و گفت بدید لیبل‌ها رو من بزنم!
راستش خیلی خوشحال شدم! هم برای خودم هم برای دانش‌آموز غ! برای خودم از این بابت خوشجال شدم که یک نفر پیدا شد بین نوشتن لیست و شماره و مهر زدن کتابها، کمکم کنه و همون ده دقیقه زنگ تفریح باعث بشه بیست دقیقه کار کتابخونه جلو بیفته. برای خودش از این جهت خوشحال شدم که این جرات و اعتماد بنفس رو داره که هنوز با معلم زیاد آشنا نیست (هفتم‌ها تازه وارد مدرسه شدن) بره بگه میتونم کمکتون کنم و آماده به یراق باشه.

شاید حتی به این خصلتش غبطه خوردم و فکر میکنم که من خیلی وقت‌ها این اعتماد بنفس رو ندارم!

دنبال چی هستی؟

تو نیازی نداری کسی بهت چیزی بده.
میتونی خودت فرصت هات رو بسازی.
اما اول باید بدونی که دنبال چی هستی.

یعقوب را دوست داشتم
صفحه ۲۵۶

فسنجون

من از جمله افرادی بودم که از فسنجون خوششون نمی‌اومد؛ دهن نمیزدم بهش و به نظرم یه غذای بدمزه و زشت می اومد😅
ولی چند سالیه که ازش خوشم اومده و میخورم و حتی دو سه بار هم درستش کردم و کم کم دارم عاشقش میشم😉
گردو سابیده شده رو با یک مقدار آب سرد تو قابلمه میریزم و وقتی آب جوش اومد زیرش رو کم میکنم و میذارم دو ساعت با شعله کم حرارت ببینه. آبش که کم شد، دوباره نیم استکان آب سرد میریزم روش.
🌸 آب سرد باعث میشه گردو زودتر روغن پس بده🌸
مرغ رو هم با پیاز و یک کم نمک و زردچوبه و یک کوچولو دارچین، تو قابلمه جداگانه، میذارم بپزه.
بعد دوساعت که گردو حسابی پخت و روغن داد، رب انار میریزم و یک کم شکر. بسته به میزانی که بخوام شیرین یا ملس یا ترش بشه، هم میزنم و میزان رب و شکر رو تنظیم میکنم. یک کم که باهم جوش خوردن، مرغ ها رو بهشون اضافه میکنم. چند تا آلو خورشتی هم برای کم کردن گرمی گردو داخل خورش میندازم. حدود نیم ساعت صبر میکنم تا مرغ ها خوب با مخلوط گردو و رب انار بپزن و بعد سرو میکنم😀

نمیدونم چرا فسنجون غذای سختیه تو ذهنمون، در صورتیکه خیلی آسونه فقط زمان بره پختش

  • مرداد ۱۳۹۷
  • تیر ۱۳۹۷
  • خرداد ۱۳۹۷
  • اردیبهشت ۱۳۹۷
  • فروردین ۱۳۹۷
  • اسفند ۱۳۹۶
  • بهمن ۱۳۹۶
  • دی ۱۳۹۶
  • آذر ۱۳۹۶
  • آبان ۱۳۹۶
  • مهر ۱۳۹۶
  • شهریور ۱۳۹۶
  • مرداد ۱۳۹۶
  • تیر ۱۳۹۶
  • خرداد ۱۳۹۶
  • اردیبهشت ۱۳۹۶
  • فروردین ۱۳۹۶
  • اسفند ۱۳۹۵
  • بهمن ۱۳۹۵
  • دی ۱۳۹۵
  • آذر ۱۳۹۵
  • آبان ۱۳۹۵
  • مهر ۱۳۹۵
  • شهریور ۱۳۹۵
  • مرداد ۱۳۹۵
  • تیر ۱۳۹۵
  • خرداد ۱۳۹۵
  • اردیبهشت ۱۳۹۵
  • فروردین ۱۳۹۵
  • اسفند ۱۳۹۴
  • بهمن ۱۳۹۴
  • دی ۱۳۹۴
  • آذر ۱۳۹۴
  • آبان ۱۳۹۴
  • مهر ۱۳۹۴
  • شهریور ۱۳۹۴
  • مرداد ۱۳۹۴
  • تیر ۱۳۹۴
  • خرداد ۱۳۹۴
  • اردیبهشت ۱۳۹۴
  • فروردین ۱۳۹۴
  • اسفند ۱۳۹۳
  • بهمن ۱۳۹۳
  • دی ۱۳۹۳
  • آذر ۱۳۹۳
  • آبان ۱۳۹۳
  • مهر ۱۳۹۳
  • شهریور ۱۳۹۳
  • مرداد ۱۳۹۳
  • تیر ۱۳۹۳
  • خرداد ۱۳۹۳
  • اردیبهشت ۱۳۹۳
  • فروردین ۱۳۹۳
  • اسفند ۱۳۹۲
  • بهمن ۱۳۹۲
  • دی ۱۳۹۲
  • آذر ۱۳۹۲
  • آبان ۱۳۹۲
  • مهر ۱۳۹۲
  • شهریور ۱۳۹۲
  • مرداد ۱۳۹۲
  • تیر ۱۳۹۲
  • خرداد ۱۳۹۲
  • اردیبهشت ۱۳۹۲
  • فروردین ۱۳۹۲
  • اسفند ۱۳۹۱
  • بهمن ۱۳۹۱
  • دی ۱۳۹۱
  • آذر ۱۳۹۱
  • آبان ۱۳۹۱
  • مهر ۱۳۹۱
  • شهریور ۱۳۹۱
  • مرداد ۱۳۹۱
  • تیر ۱۳۹۱
  • خرداد ۱۳۹۱
  • اردیبهشت ۱۳۹۱
  • فروردین ۱۳۹۱
  • اسفند ۱۳۹۰
  • بهمن ۱۳۹۰
  • دی ۱۳۹۰
  • آذر ۱۳۹۰
  • آبان ۱۳۹۰
  • مهر ۱۳۹۰
  • شهریور ۱۳۹۰
  • مرداد ۱۳۹۰
  • تیر ۱۳۹۰
  • خرداد ۱۳۹۰
  • اردیبهشت ۱۳۹۰
  • فروردین ۱۳۹۰
  • اسفند ۱۳۸۹
  • بهمن ۱۳۸۹
  • دی ۱۳۸۹
  • آذر ۱۳۸۹
  • آبان ۱۳۸۹
  • مهر ۱۳۸۹
  • شهریور ۱۳۸۹
  • مرداد ۱۳۸۹
  • تیر ۱۳۸۹
  • خرداد ۱۳۸۹
  • اردیبهشت ۱۳۸۹
  • فروردین ۱۳۸۹
  • اسفند ۱۳۸۸
  • بهمن ۱۳۸۸
  • دی ۱۳۸۸
  • آذر ۱۳۸۸
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • مرداد ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • خرداد ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • تیر ۱۳۸۵
  • خرداد ۱۳۸۵
  • اردیبهشت ۱۳۸۵
  • فروردین ۱۳۸۵
  • اسفند ۱۳۸۴
  • بهمن ۱۳۸۴
  • دی ۱۳۸۴
  • آذر ۱۳۸۴
  • شهریور ۱۳۸۴
  • سادات در روز عید غدیر چه می‌کنند؟

    به دنیا آمدن و بزرگ شدن در خانواده‌ای که جدِشان رسول‌الله است و حضرت علی علیه‌السلام یکی از نعمت‌هایی‌ست که بالحق باید شکرگذارش بود؛ خانواده‌ی سادات هرسال در ایام عید غدیر بخاطر نسبت‌ی که با حضرت علی علیه‌السلام دارند و نواده ایشان محسوب می‌شوند، حال و هوای خانه‌هایشان رنگ و بوی دیگری دارد. رنگ و یویی جدا از عید بودن این روز.

    مردم برای تبریک این‌روز و زنده نگهداشتن واقعه غدیر و ولایت حضرت علی به دیدار سادات که نوادگان آن حضرت محسوب می‌شوند می‌روند و سادات هم در خانه‌هایشان از آنها پذیرایی می کنند. بعضی از خانواده‌ها گاهی رسم و رسوم خاصی دارند

    بعضی از چند روز قبل، همه خانه و زندگی‌شان را گردگیری و مرتب می‌کنند، در واقع همان خانه‌تکانی روزهای آخر اسفند، در روزهای آخرِ منتهی به روز غدیر انجام می‌شود. خانه‌تکانی و تمییز کردن همه‌ی وسائل و آب و جارو و گاها تعویض و نو کردن وسائل؛ همه این رسم و رسوم ایرانی قبل از نوروز، برای این خانه‌ها قبل از عید غدیر انجام می‌شود.

    بعضی از خانواده‌ها هستند که روز عید برای تمام اعضای خانواده که سید هستند، عیدی می‌خرند. مثلا در خانه‌ی خودِ ما رسم است که مادرم (که خود سید نیستند) برای همه افراد خانه که سید هستند، کادو می‌خرند.

    بعضی از خانواده‌ها رسمِ عیدی دادن به همه افراد خانواده که عموماً در ایام دید و بازدید عید نوروز انجام می‌شود را در این روز انجام می‌دهند و بعضا همه افراد فامیل در خانه‌ی بزرگ فامیل جمع می‌شوند و بعد از دیدار همدیگر و عید دیدنی، به‌خاطر این روز بزرگ، به یکدیگر عیدی می‌دهند.

    بسیاری از خانواده‌ها خود را برای ورود مهمان‌ها آماده می‌کنند؛ از اقوام و همکاران تا همسایه‌ها و دوستان قدیم و جدید؛ میوه و شیرینی خریداری می‌شود و اسکناس‌هایی برای عیدی دادن.

    یکی از معضلات و دغدغه سادات محترم 🙂 پیدا کردن اسکناس های نو و تا نخورده برای عیدی دادن است که پیدا کردن‌ش گاهاً خیلی سخت می‌شود و غیرممکن.
    اگر کسی موفق به گرفتن اسکناس نو از بانک بشود، یا انها را بدون هیچ نوشته‌ای بر روی اسکناس به مهمان‌هایش می‌دهد یا مهر خاصی که از قبل تدارک دیده روی آن می‌زند یا با مداد یا خودکار روی آن جمله کوتاهی می‌نویسد تا یادگار باقی بماند یا زرکوب روی آن جمله‌ای را حک می‌کند یا در بسته‌بندی خاصی با چند شکلات و یک کاغد نوشته قرار می‌دهد که هرکدام از اینها بستگی به سلیقه و حوصله سید مکرم! دارد.

    آمدن و رفتن مهمان‌ها گاها از صبح حوالی نه شروع می‌شود و تا نیمه‌های شب ادامه دارد. به همه‌ی اینها اضافه کنید زنگ های تلفن اقوام و دوستان دور را که مدام صدای تلفن خانه و موبایل‌ها را به صدا در می‌آورد.

    تنوع عیدی‌ها هم زیاد است 🙂 از اسکناس‌های صد تومنی و دویست تومنی تا پانصد تومنی و هزار تومانی و برای دایره خاص‌ترها پنج هزار تومانی و ده هزار تومانی و حتی چک پولِ پنجاه تومانی و صد تومانی؛ به غیر از سکه، چند سالیست که عیدی دادن کتاب مرسوم شده است. کتاب‌هایی با مفاهیم دینی و اعتقادی. یا عیدی‌هایی مانند تقویم (که سال‌های دانشگاه، عیدی من به دوستانم بود) یا هر چیزِ دیگری که قابیلت خرید تعداد زیادش فراهم باشد.

    بعضی از محله‌ها هم رسم‌ی دارند و در روز عید جشن می‌گیرند و همه‌ی سیدهای محل در جشن حضور پیدا می‌کنند و با علامتِ خاصِ سبزرنگی سیادت خود را نشان می‌دهند و مردم برای دیده‌بوسی و عیدی گرفتن به سراغ آنها می‌روند. (همین‌جا این خاطره را تعریف کنم که یک سال در همچین مراسمی شرکت کردم، یک گلِ پارچه‌ای سبز به دستم دادند تا به لباسم بزنم! عیدی خواستن‌های مردم هیچ، بعد از مراسم احساس می‌کردم صورتی برایم نمانده بس که مورد عنایت خانم‌های محترم قرار گرفته بود 🙂

    خلاصه، روزهای عید غدیر از شلوغ‌ترین روزهای سادات گرامی‌ست. روزهایی که شادی خاصی در دل آنها و همه‌ی شیعیان است. روزهایی که افتخار سیادت و نواده حضرت علی علیه‌السلام بودن را بیشتر از هر زمانِ دیگری شکرگذار می‌شوند، روزهایی که نزدیک می‌شوند به محرم …

    پ.ن: از سادات گرامی که این متن را خواندند، تقاضا می‌کنم اگر در خانواده و اقوام آنها رسم یا کارِ خاصِ دیگری انجام می‌شود، برایم بنویسند.


    نویسنده: سيده فاطمه مطهری - ساعت ۱۱:۱۵ ق.ظ روز ۲۶ آبان ۱۳۹۰ | دیدگاه (۱۹)

    ۱۹ دیدگاه
    1. سلام
      عیدی ما چیز دیگه ای بود که سعی میکنم بعدا عکسشو ارسال کنم.>.
      یه عیدی هنری …

    2. داداشي گفت:

      سلام ، اولین عید غدیر متاهلی تون مبارک

    3. مريم ابراهيمي گفت:

      سلام ملیکم..با پوزش از تاخیرات وارده ، عید شما مبارک

      و اما اینکه

      زود تند سریع عیدی منو آماده کن ده دقیقه دیگه جلوی محل کارت ازت میگیرم:دی
      بدووووو
      :*

    4. مريم ابراهيمي گفت:

      ای باباااا.:((
      تا ما دزد شدیم
      مهتاب شد
      گفتیم جاتو بلدیم میاییم سرتان خراب میشویم با احترامات وافقه البته..
      خلاصه که تا باد چنین باداااا…:*

    5. زهرا گفت:

      واااای نمیدونی که من چقدر دوست دارم عید غدیر از سید ها عیدی بگیرم .

      یکی از آرزو هام این بود که ای کاش سید می بودم !

      پس …
      خوش به حالتون

    6. الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایت امیرالمومنین

    7. شکوفه گفت:

      اخی…
      خیلی ناز ِ که هر سال فقط شما عیدی کتاب میدید. اصلا عیدی شما این دو سال خیلی خاص بود همش

      خیلی خوب بود همه همینکارو میکردن.کتاب و امثال این، خیلی بهتر از پول هست

    8. نام گفت:

      سلام خانم مطهری.خوش بحال شما سیدها رسم ورسومتان برقرار وشادی هایتان مستدام. ولی میدانی ما زرتشتی ها خیلی رسم داریم و خیلی وقت ایران به این بزرگی برای اجرای یکی از رسوممان تنگ است وجا نمی شود حتی نمی توانیم به همسایه بگوییم رسسمان این است وازادانه برایش تبلیغ کنیم وبه انها افتخار !! خوش بحال شما که حدود چندقرن است به ایران امده اید وصاحب همه ی ایران شده اید وما ساکنان ایران باید دربدر باشیم !!!! بعید میدانم تا حالا را مارا فهمیده باشی ویا درک کنی !!

      • سلام، نشانی ایمیلتان کلمۀ (رضا) داشت. با خودم گفتم نشان کردن چه اشتراک انسانی بهتر از امام رضا علیه السلام که ایرانیان وی را میزبانی کردند و با جان و دل او را پروراندند، و این ضیافت انسانی را بعنوان افتخاری در تاریخ خود ثبت کردند. و خوب همین میزبانان ایرانی حضرت رضا علیه السلام بودند و هستند که مسیر او را مسیر یگانه پرستی دانستند و با تعصب بر دین نیاکان اصرار نکردند و از میان معادلات منطقی اسلام را برگزیدند و این هم بار دیگر افتخاری است برای ایرانیان که عقل پیشه بوده اند و در خصوص اسلام هم همین بوده است. یزدان پاک هم مثل خدائی که اسلام او را معرفی می‌کند ما و شما را دو نوع انسان ندانسته است و ایران وطن من است، جائی که در آن متولد شده ام و من از شما تعجب می‌کنم که برخلاف آموزه های یگانه پرستی و توحیدی منی که در این خاک متولد شده ام را بیگانه پنداشته و تنها خود را “ساکن” ایران معرفی کرده اید. ما همه فرزندان آدمیم و هیچ کس جز خداوند یکتا صاحب زمین نیست. بهترین قانون همانی است که انسان به دنبال رضایت صاحب تمام موجودات باشد و نزدیک ترین انسانها به او، با تقوی ترین آنهاست و با تقوا بودن، تا تقدس قائل شدن برای آتش دو تاست. زرتشت مردم را به یگانه پرستی دعوت کرد، و اگر امروز تمام ایران زرتشتی بودند، و گروهی از بت‌پرستان بتی در میدان شهر نصب می کردند و مردم را دعوت به بت پرستی می کردند، طبیعتا پیروان زرتشت از شرک ورزیدن به خدای یگانه و مهر یکتا، جلوگیری می کردند. و این وضعیت دین امروز ملت ایران نسبت به دین زرتشتی است و تصیمماتی که در خصوص این دین گرفته می شود، تصمیمات مردم ایران است که امروز به چشم و عقل مسلمان شده‌اند و طبیعی است که شما بعنوان اقلیت دینی باید تابع این اکثریت مردم باشید. آیا مردم ایران با تمام نسل ها و نژاد ها و نیاکان مختلفشان گناهی کردند که مسلمان شدند یا باید همچنان بدون توجه به منطق، به عقیدۀ زرتشت ۴۰۰۰ سال پیش می ماندند؟ من دین زرتشت و منابع و شریعت آن را مطالعه کرده ام دوست عزیز، و غیر از تعهد به نیاکان که دلیل خوبی برای بقای بر این عقیده نیست، نکتۀ مثبتی در این وضعیت کنونی این دین نیافتم بلکه با مطالعۀ شریعت تحریف شده دین زرتشت شگفتی از عدم تطابق با علوم و دستآوردهای بشر امروزی سراسرم را فرا گرفت. در هر صورت امیدوارم ما بیش از تعصب نژادی یا اصرار بدون دلیل منطقی بر پیروی از نیاکان، به فکر اصلاح مهمترین امر حیات بشری یعنی یگانه پرستی و اصلاح رابطۀ انسان و خدا و پالوده کردن آن از شرک و مصادیق آن باشیم.

    9. سجاد گفت:

      ممنون از مقالتون. استفاده کردم! راستش ما تو روستامون چون همه سید بودند رسم خاصی درباره عیدی دادن نداشتیم اما از وقتی که به تهران آمده ام همه از من عیدی می خواهند و وقتی که می گویم رسم عیدی دادن نداریم، فقط می خندند و فکر می کنن که من شوخی می کنم! البته منم بلاخره تسلیم شدم و دست به دامان اینترنت شدم تا رسم و رسومات سادات را بیشتر بدانم که به سایت شما برخوردم. خدا خیرتون بده

    10. ریحانه گفت:

      سلام.
      بااینکه ازعیدغدیرخیلی گذشته اماالان که این متن روخوندم حیفم اومدازعیدی های عید غدیرمون نگم.
      من همسرم سیدهستند وعطرفروشی دارند.
      عیدغدیرکه میشه به آقایون عطرمیدیم.
      به خانم هابسته به موقعیتی که هستندکتاب میدیم.به این صورت:
      خانم هایی که مجردهستند و۱۵سال به بالا کتاب مناسب سنشون داده میشه.
      خانم هایی که تازه ازدواج کردند و در دوران نامزدی اند یا خونه خودشون اند وهنوز صاحب فرزندی نشدن؛کتاب راجع به همسر داری میدیم.
      خانم هایی که فرزند زیر۱۵ سال دارن؛کتاب تربیت فرزند.
      وامسال به خانم هایی که مسن ترند صلوات شماردادیم.
      به بچه هاهم:زیر۷سال :پسرباشن اسباب بازی. دخترباشن:گلسر ،تل و…
      بالای ۷سال تا۱۴ سال :چه پسر چه دختر کتاب مناسب سنشون.
      (البته همه اینها بابسته بندی های خیلی خلاقانه وشیک ومرتبت به سن وموقعیت فرد).
      گوشه ای ازخونه روهم تزئین میکنیم (تقریبا شبیه میزنامزدی باتور وساتن) و هدایا رو روی میز می چینیم.البته هرسال تزئینم باسال قبل فرق میکنه.راستی خونمون هم خیلی کوچیکه.
      راستی امسال به همه خانم های جوونی که می اومدن خونمون توبسته های عیدیشون یک کتاب به نام:”چهل حدیث زیبادرباره فرزندآوری “هم عیدی می دادیم.
      درباره خرید کتاب هم من تقریبا از دوسه ماه قبل به همه کتابفروشی های شهرمون(مشهد)سرمیزنم کتاب هایی که به نظرم مفیده می خرم می خونم بعدکتاب انتخاب شده رو به تعدادمورد نظرمی خرم.
      همه رو گفتم.

    11. سلام دوست عزیز متن شما روایت عید عدیردر منزل ما است.من همیشه سپاسگزار خداوند هستم از اینکه به حرمت سادات بودن مورد احترام دوستان واطرافیان هستیم.امیدوارم موفق وپیروز باشید.

    12. سلام.پیشاپیش عید غدیر سال ۹۴ رو به همه عموزاده ها تبریک عرض میکنیم.هرچند که این تفاخر،بدون مسولیت شرعی نیست.چرا که افتخار به نسب خانوادگی،آنهم نسب پیامبران و امامان علیه السلام بار امانتیست که با مراقبت گفتار و رفتار مان محافظت میشود.

    13. عید همه ی سیدهای عزیزم مبارک باشه برا همه دعا کنیم عاقبت بخیر بشن و البته دعا کنیم برا همدیگه ک بتونیم نقشمونو به عنوان نوادههای امام عزیزمون خوب بازی کنیم

    14. سلام دوست عزیزم منم امسال میخوام خونمون جشن بگیرم برای اینکه وظیفه خودمو درباره غدیر و آشناکردن بچه ها با این روز بزرگ در حد توانم انجام بدم.خیلی از مطالبتون استفاده کردم و دعا کنید بتونم خالصانه این جشنو برگزار کنم.