جوابِ سلام

وَإِذَا حُیِّیْتُم بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّواْ بِأَحْسَنَ مِنْهَا أَوْ رُدُّوهَا إِنَّ اللّهَ کَانَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ حَسِیبًا

و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتی بهتر از آن درود گوئید یا همان را در پاسخ برگردانید
که خدا همواره به هر چیزی، حساب‌رس است.

سوره مبارکه نساء آیه ۸۶

یادم میاد یکی از معلم‌های دبیرستان، این آیه را برامون خوند و گفت وقتی یکی بهتون میگه “سلام” در جواب باید مثلا بگید “سلام علیکم” یا همان “سلام” را بگید؛ وقتی یکی بهتون گفت “سلام علیکم” شما بگید “سلام علیکم و رحمه الله” یا بگید “سلام علیکم” یا “علیکم السلام” نمی‌تونید در جواب بهش بگید “سلام” باید جوابِ سلام یا مثل خودش باشه یا به صورتی بهتر.

خدا حساب‌رس دقیق‌ه؛ حتی همین الان که من این مطلب را اینجا نوشتم، برای آن معلم من، که اصلا یادم نیست کی بود و اسم‌ش چی بود، ثواب می‌نویسه.

مدیرِ مدرسه‌ی ذهن‌م

چند ماه پیش، مدیرمدرسه را در یک کتاب‌فروشی دیدم و خریدم. به غیر از کتابِ جلال بودنش، نوستالژی دوران مدرسه و زنگِ ادبیات فارسی و حفظ کردنِ نامِ این کتاب بینِ اسامیِ درسِ تاریخ ادبیات ایران و جهان بود و عامل‌ی شد برای خریدن‌ش و خواندن‌ش.

نثر جلال را دوست داشت‌م، صمیمی و روان؛ قصه‌گویی و ترسیم فضاسازی خوب، همراه کردنِ خواننده با نوشته و شخصیت‌ها و از همه بهتر، تعریفِ جزبه‌جزِ قیافه و ظاهرِ آدم‌های موجود در داستان؛

بعد از گذشتنِ یک‌ماه از خواندنِ این کتاب، ذهن‌م را مرور می‌کنم تا شخصیت‌های ساخته شده در آن را دوباره زنده کنم؛ یک آقای مدیر قدبلند با کت‌وشلوار مشکی و لباسِ سفید تمییز با کراوات‌ی مشکی، سیبیل‌های سیاهِ مرتب و کوتاه و صورتِ تیغ‌زده؛ چندمعلمِ جوانِ ناپخته که یکی تپل است و سفیدرو، یکی لاغرو باریک است با کت‌وشلوارِ قهوه‌ای روشن و بلوز مردانه‌ی نارنجی، یکی نحیف و قدکوتاه، هیچ‌وقت در ذهن‌م کت‌وشلواری تن‌ش ندیدم، ته‌ریش‌ی هم دارد، فکر کنم معلمِ کلاس چهارم است که فعالیتِ سیاسی داشت و افتاد زندان؛ ناظم ولی قد بلند و رشید و چهارشانه است، ترکه‌اش هم همیشه در دست‌ش است، حتی وقتی مدیر ترکه‌ها را گرفت و همه‌شان را شکست، ترکه‌ها در ذهنِ من نشکست و در دستِ ناظم، ماند. (ادامه…)

شکسته است دلم مثل پهلویت

قرار بود که عمری قرار هم باشیم
که بی‌قرار هم و غمگسار هم باشیم

اگر زمین و زمان هم به هم بریزد باز
من و تو تا به ابد در مدار هم باشیم

اگر تمام جهان دشمنی کند با ما
من و تو یار هم و جان‌نثار هم باشیم

کنون بیا که بگرییم بر غریبی هم
غریبه نیست، بیا سوگوار هم باشیم

در این دیار اگر خشکسالی آمده است
خوشا من و تو که ابر بهار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه خون گریه می‌کند دیوار
مگر قرار نشد رازدار هم باشیم

نگفتی‌ام ز چه رو رو گرفته‌ای از من
مگر چه شد که چنین شرمسار هم باشیم

به دست خسته‌ی تو دست بسته‌ام نرسید
نشد که مثل همیشه کنار هم باشیم

شکسته است دلم مثل پهلویت آری
شکسته‌ایم که آیینه‌دار هم باشیم

محمد مهدی سیار

آدم‌های خوب این شهر ۴

از دور که داشتم نزدیک ایستگاه اتوبوس می‌شدم دیدم اتوبوس ایستاده، قدم‌هام را تندتر کردم تا قبل از حرکت‌ش بهش برسم، قبل از سوار شدن، در ایستگاه شنیدم دو نفر با هم “جدل” می‌کنند؛ راننده اتوبوس و مسئولِ کرایه گرفتن آن ایستگاه
سوار اتوبوس شدم و از مسافرا پرسیدم «چه خبره؟ چی شده؟» گفتن «مسئول توی ایستگاه به جای اینکه صد تومن کرایه بگیره، دویست تومن می‌گیره» راننده هم پیاده شده و داره اعتراض می‌کنه بهش.

چند دقیقه بعد راننده سوار شد و رو به خانم‌های مسافر گفت «یه استشهاد بنویسید و امضا کنید که این آقا داره الکی پول بیش‌تر می‌گیره از مسافرا» و بعد هم تاکید کرد به ۱۸۱۱۸ زنگ بزنید و به شهرداری اطلاع بدید. راننده شاکی بود که چرا آقای مسئولِ گرفتن کرایه، از “مردم” دوبرابر کرایه می‌گیره و بهش اعتراض کرده بود و تذکر داد و می‌گفت چنین حقی نداره و داره الکی از مردم پولِ اضافه می گیره. (ادامه…)

دعای درخت

گنجشک می‌رود و میوه‌ها می‌روند

و من نمی‌فهمم
چرا تمام نمی‌شود
دعای دست درخت؟ (ادامه…)

چقدر میدی، تا برات کار کنم؟

چند وقت پیش، پستی در وبلاگ نوشتم و از خانم‌ها سوال کردم که اگر برای مصاحبه و گزینش برای شروع به کار یا پروژه‌ای بروید، در آن جلسه درباره‌ی هزینه و دستمزدتان هم سوال می‌کنید یا خیر؟ جواب‌ و نظراتی که برای آن پست ارسال شد، اکثراً این را می‌گفتند که درباره‌ی دستمزد صحبتی نمی‌کنند یا اگر کارفرما آشنا باشد یا کسی معرف باشد، از دستمزد سوالی نمی‌کنند و صبر می‌کنند!

در یک سال و خورده اخیر، با خانم‌های زیادی برای همکاری و انجام پروژه‌های محل کارم صحبت کرده‌ام؛ در اکثر قریب به اتفاق این جلسات، خانم‌ها هیچ صحبتی درباره‌ی دستمزد و میزان حقوق‌شان نکردند و آخر صحبت‌ها خودم این مساله را برایشان مطرح می‌کردم و حتی گاهی هیچ صحبتی درباره‌ی این مسأله نمی‌شد و سؤالی هم دراین‌باره توسط خانم‌ها پرسیده نمی‌شد مگر خانم‌هایی که تجربه‌ی کاری در جاها و پروژه‌های دیگر داشتند و با این مساله قبلا روبرو شده بودند، البته باز هم نه همه‌شان!

گاهی اوقات هم با این مساله روبرو می‌شدم که خانمِ مراجعه‌کننده که از طرف شخصی معرفی شده بود، از معرف‌ش درباره‌ی دستمزد سوال کرده، اکثر خانم‌ها هم بعد از آگاهی از میزان حقوق‌شان هیچ سوال یا ان‌قلت‌ی نمی‌آوردند و درباره کم یا زیاد بودنش حرف‌ی نمی‌زدند، جز دو سه مورد که تجربه کار داشتند و ظاهراً سرشان شیره مالیده‌اند! و مواظب بودند که دوباره گزیده نشوند!

دلیل اینکه چرا خانم‌ها درباره‌ی این مساله سوالی نمی‌کنند شاید مربوط به خجالتی‌بودن، عدمِ‌اعتماد به نفس، بی‌تجربگی یا خوش‌بینی‌شان یا دلیل‌های دیگر شخصی باشد، که متاسفانه مساله‌ی خوبی نیست و خیلی اوقات ممکن است منجر به سوءاستفاده و سوءبهره از نیروهای کار خانم شود؛ مانند ندادن هیچ مبلغی به عنوان دستمزد در کارهای پروژه‌ای و زمان‌دار یا پرداخت حداقلی برای کار انجام گرفته یا تفاوت در میزانِ حقوقِ کارمند زن با کارمند مرد مشابه!

سؤال کردن از میزانِ حقوق، بینِ صحبت‌های اولیه و توجیه کار و چگونگی انجام‌ش یک مساله واجب! و لازم است، حتماً درباره‌اش صحبت کنید، حتی اگر خجالت می‌کشید حتی اگر کارفرما دوست‌تان یا فامیل باشد، کارفرما موظف است برایتان توضیح دهد :)

پ.ن: در قسمتِ نظراتِ پستِ قبل یکی از دوستان نظری گذاشته بودند و داستان‌ی از امام رضا علیه السلام نقل کرده بودند که خواندنش توصیه می‌شود، مخصوصا به کارفرمایان:
«کار تعمیر طویله در حال تمام شدن بود. بعد از این حیوانات زبان بسته، صاحب جاى بهتر و مناسب‌ترى مى‌شدند و فضاى بیش‌ترى براى‌شان مهیا مى‌شد و از طرفى ما نیز براى تمیز کردن جاى‌شان به زحمت نمى‌افتادیم.
نزدیک غروب بود. او همراه سلیمان به خانه آمد. با خود گفتم که امروز که این قدر کار داریم، او با خود مهمان هم آورده است!
آخرین قسمت کارِ تعمیرات را انجام مى‌دادیم که براى سرکشى نزد من و بقیه آمد و گفت:”خسته نباشید.” ما هم در جوابش “سلامت باشید” گفتیم و به کار ادامه دادیم. وفتى دید کار در حال اتمام است، تحسین‌مان کرد، اما با دیدن غریبه‌ى سیاه چهره از من پرسید:
- “این کیست؟”
- “مثل ما کارگر و خدمتکار است. به ما کمک مى‌کند تا کمک خرجى داشته باشد.”
با او دست داد و او هم خسته نباشید گفت. سلیمان نیز همان کار را کرد. سپس امام علیه السلام نزد من آمد و گفت:
- “از چه وقت مشغول کار است؟”
- “از ظهر تا حالا.”
- درباره ى دستمزدش صحبت کرده‌اید؟
- نمى‌گذاریم از این‌جا ناراضى بیرون برود!
امام رضا با شنیدن این حرف، به قدرى ناراحت شد که از چهره‌اش خوانده مى‌شد.

فرمود: “مگر نگفته بودم هر که را به کار مى‌گمارید ابتدا درباره‌ى دستمزدش با او صحبت کنید؟”
سلیمان که چنین دید، جلو آمد و گفت:”آقا! طورى نشده که! خودتان را ناراحت نکنید!”
- سلیمان! قبلا چند بار به آنان گوشزد کرده بودم که…
- این ها که مى‌گویند ناراضى از این جا نمى‌رود، پس مشکل حل است.
- اگر کسى برایت کار کند و در آخر سه برابر مزد معمولى نیز بدهى، باز فکر مى‌کند حقش بیش از این‌ها بوده است؛ اما اگر در ابتداى کار مقدار دستمزدش را معین کنى، در آخر حتى اگر سر سوزنى بیش‌تر بپردازى راضى و خشنود مى‌گردد و هیچ‌گاه محبت تو را فراموش نمى‌کند.»

 


نویسنده: سیده فاطمه مطهری - ساعت ۸:۰۰ ق.ظ روز ۰۱ اسفند ۱۳۹۰ | دیدگاه (۲۲)

۲۲ دیدگاه
  1. کافه اندیشه می‌گه:

    سلام
    دوس دارم بخونم…ولی یه خورده طولانیه و من الان سرم شلوغ.
    برام بذاریدش کنار حتما بر می گردم.

  2. مژده می‌گه:

    این مطلب شما در خوشمزه ها لینک شد :) به همراه این توضیحات

    بسیار جالب بود ، مخصوصاً کامنت های اون پست مذکور .

    به شحصه در این مورد اصلاً خجالت کشیدن و رو دربایسی رو نمیتونم درک کنم ! همون طور که اگر کار من کمی دچار تقص و ایراد باشه مدیریت حتماً تذکر میده ، پس دلیلی نمیبینم بابت خجالت کشیدن و مطرح نکردن میزان حقوق و مزایا .

    حدوداً سه ماهی هست که برای اولین بار در شرکتی به صورت گروهی کار میکنم و جا داره همینجا این رو اعلام کنم که در همون جلسه معارفه اوئلین صحبتی که انجام دادم پرسیدن حقوق و مزایا بود ! :دی
    (آیکون جسورانه)

    • خیلی خوبه که شما از میزان حقوق و درآمد سوال کردید، موفق باشید در کار و زندگی‌تان
      خوشمزه ها کجاست راستی؟ :)

      • مژده می‌گه:

        دلیشز خودمون دیگه :دی http://www.delicious.com/mojdeh
        یک خروجی در وبلاگ داره که مطالب خواندنی رو به دوستان توصیه میکنیم :)

        همچنین شمام موفق باشی فاطمه جان ، دورادور میخونیمتون .

        • آهان، دلیشز! اینکه چطوری میشه به وبلاگ متصلش کرد را بلد نیستم! پلاگین خاصی داره؟ چطوریه؟ میتونه کمکم کنی؟
          از وقتی گودر به ملکوت اعلا رفت، قسمت “خوانده‌ام” وبلاگم به کمارفته بود، هفته قبل هم کلا از وبلاگ پاک کردم این قسمت را :(

          • مژده می‌گه:

            پلاگین هم داره ولی من خودم با استفاده از فید دلیشزم ۱۰ مطلب آخر دلیشز رو در وبلاگ آوردم ! اصلنم مشکل نیست :)

            فقط کافیه در دلیشز یه یوزر داشته باشین ، بعد فید دلیزشتون رو بردارید . مثل این :
            http://www.delicious.com/v2/rss/mojdeh

            بعد در پنل وردپرس به قسمت “نمایش” و بعد به قسمت “ابزارک” برید .
            ابزارک “RSS” رو از سمت راست بکشید و در منو ابزارک هاتون بزارید و در اونجا تنظیماتش رو انجام بدید ، اعم از گذاشتن لینک فید دلیشز و تعیین تعداد نمایش مطالب :دی

            به همین راحتی و خوشمزگی :)
            کمکی هم خواستید در خدمتیم فاطمه جان

          • مژده می‌گه:

            کامنت قبلیم ثبت نشد یعنی ؟

          • آخرین نظری که اینجاگذاشتی، این بود :
            دلیشز خودمون دیگه :دی http://www.delicious.com/mojdeh
            یک خروجی در وبلاگ داره که مطالب خواندنی رو به دوستان توصیه میکنیم :)

            همچنین شمام موفق باشی فاطمه جان ، دورادور میخونیمتون .

  3. میم سین می‌گه:

    نکته‌ی جالبی بود. هرچند این روایت را در مباحث اجاره و مکاسب زیاد دیده بودم ولی به این تفصیلی که اینجا اوردین برام جالب بود.
    یه بخش مشکل بر میگرده به اینکه بعضی ها بحث از دستمزد یا حقوق را کسر شأن می دونن. بخصوص برای کارهای فرهنگی. فکر کنم از این جهت اختصاص به خانمها هم نداشته باشه.
    بنده خودم چند بار تو این معضل گرفتار شدم. مثلا برای مجله ای مقاله نوشتم به خیال خوش اینکه خودشون حساب کتاب دستشونه. ولی ظاهرا اونها گمان کرده بودن کار قربة الی الله یعنی بدون حقّ التألیف! غافل از اینکه اسب حضرت عباس علیه السلام هم یونجه میخواد!
    یه بُعد دیگه‌ی کار برمیگرده به اینکه ما به کار فرهنگی به عنوان یک وظیفه نگاه می کنیم. برای همین یه مقدار حیا می کنیم از قیمت و … به صورت مستقیم سؤال کنیم. بیشتر بخاطر اینکه روال و روتین کار مراکز فرهنگی اینه که خودشون تو بودجه به حق الزحمه ها توجه دارند و پرداختهاشون دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره. خب! گاهی هم کاملا سوخت داره!

  4. یار مهربان می‌گه:

    سلام
    استفاده از نوشته ها و مطالب و …بنده به هر نحو، بدون ذکر منبع هم هیچ مانعی ندارد

  5. مژده می‌گه:

    فاطمه جان فکر کنم کامنت هام میره تو قسمت “جفنگ”
    یه نگاه بنداز :)
    از طریق فرم تماس ارسال کردم توضیحاتم رو

  6. صفایی‌نژاد می‌گه:

    روایت امام رضا علیه السلام خیلی جالب بود
    ممنون

  7. امیر حسن می‌گه:

    روایت آخرش چه قشنگ بود
    ولی ما مرد ها حالا با هرخجالتی هم هست همون اول مبلغ رو می پرسیم یا خود من اینجوری بودم

  8. احسان می‌گه:

    سلام

    خیلی از آقایون هم این مسئله رو با ترس و استرس بهش نگاه میکنن یا حداقل اینه که آمادن از مواضع اولشون کوتاه بیان

  9. بهنام جعفری می‌گه:

    “ب
    ………
    اما صدای آدمی این نیست
    با نظم هوش ربایی من آوازهای آدمیان را شنیده ام
    در گردش شبانی سنگین، ز اندوه های من سنگین تر
    و آوازهای آدمیان را یک سر، من دارم از بر
    یک شب درونِ قایق دلتنگ خواندند آنچنان
    که من هنوز هیبت دریا را
    در خواب می بینم.
    …/…
    سلام. احوال شما؟ خوبید؟ کاندید مسابقه چهره ۹۰ شدم. اگه ممکنه لطف کنید ثبت نام کنید و بعد تو یکی از پنج وبلاگی که معرفی می کنید اطلاعات پنج دیواری رو هم وارد کنید.
    آدرس وبلاگ:http://rocpina.persianblog.ir
    نویسنده: بهنام جعفری
    موضوع: یادداشت
    شهر: قم
    لینک محل ثبت نام: http://chehreblog.com/register
    از حالا از زحمتتون متشکرم. به امید دیدار.

  10. سامی دخت می‌گه:

    سلام فاطمه جان! واقعا به نکته قابل توجهی اشاره کردی. دستت درد نکنه

  11. مینو می‌گه:

    دو سال پیش مدیر داخلی شرکتی بودم.
    زمانی رسید که به استخدام نیروی جدید نیاز داشتیم چند نفری اوومدند و رفتند در جلسه ای که می خواستیم نیرو رو انتخاب کنیم .مدیر عامل شرکت که خانم دکتری بودند تمام کسانیکه حقوقشان رو سوال کرده بودند همون اول حذف کردند و گفتند این آدمها پر توقعن و دردسر ساز میشن و راجع به بقیه بحث شد.
    راستش نمی دونم چی باید گفت به عنوان کارمند حق داری بپرسی و به عنوان کارفرما به نفعته که نپرسن و چند مدتی ازشون بهره ببری ، البته کارفرماهایی که از اسلام رنگ دارن اما بویی ندارن.
    مساله زن و مرد هم نمیشناسه ، موافقم که خانمها معمولا چیزی نمی پرسن .
    از نظر ارزشی و اخلاقی کاملا باهات موافقم